ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٨٥ - فصل - ٥٢ چگونه حق على ع غصب شد
همه كار مىتوانند انجام دهند و آرزومندم روزى بيايد كه خدا شيعيان مرا در آن روز كه براى دشمنان از همه بدتر است گردآورد و الفت دهد و اختيار همه چيز در دست خداست و جز او ديگرى اختيارى از خود ندارد.
فصل- ٥٢ چگونه حق على ع غصب شد
مردى از قبيله بنى اسد حضور على ع آمده عرضه داشت تعجب از شما بنى هاشم است با آنكه مردمى باحقيقتيد و حسب و نسب شما از همه صحيحتر و با رسول خدا ص پيوند داريد و كتاب الهى را از همه بهتر مىفهميد در عين حال حق شما را غصب كردند؟! فرمود اى پسر دودان تو آدمى مضطرب و ناآزموده و تنگحوصلهاى و گفتار تو بجائى پابند نيست و بجهت خويشاوندى با تو بايد پاسخ ترا داد بدان كه خلافت حق اصلى و ارثى من است ليكن ديگران غاصبانه آن را از من گرفتند و مردمى سخى آن را بجهاتى كه خود ميدانستند بديگران واگذار كردند و عده بخيلى آن را از واگذاشتن بصاحبانش منع كردند آنگاه اين مصراع امرء القيس را خواند كه «فدع عنك نهبا صبح في حجراته» دست بردار از غارتى كه در نواحى آن بانك و فريادها زدهاند.
يعنى از اينكه سه نفر اول حق مرا غصب كردند دست بردار و در باب تجاوزات پسر ابو سفيان گفتگو كن. روزگار مرا پس از گريانيدن خندانيد و جاى تعجب نيست زيرا مردم بخدا قسم از رفق و مداراى با من مأيوسند و مىخواهند در كار خدا مداهنه كنند و آنهم كه از من ساخته نيست و اگر محنتها از ما دور شود ايشان را بصراط حقيقت مىخوانم و اگر بميرم يا كشته شوم بايد بر آنها حسرت نخورى و بر فاسقان متأسف نشوى.