ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٥٥ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
تير دعا بهدف اجابت مقرون بلافاصله اسبش رم كرده او را در نهر كوچكى انداخته پاى چپش بركاب گرفت و پاى ديگرش بالا ماند مسلم بن عوسجه ضربتى بر آن زد و آن را بريد اسب همچنان او را باين طرف و آن طرف مىبرد و سرش را بهر سنگ و كلوخى ميزد تا بجهنم واصل شد.
آتش جنگ شعلهور شد و جمعى كشته شدند.
پسر رياحى بلشكريان پسر سعد حمله آورد و شعر عنتره را مىخواند همواره گلوگاه و سينه او را با تير زدم تا پيراهنى از خون پوشيد.
مردى از قبيله حارث بنام يزيد بن سفيان برابر او آمد حر او را مهلت نداده از پاى درآورد.
نافع بن هلال از لشكر امام حسين ع بيرون آمده رجز مىخواند و مىگفت من پسر هلال بجلى و بر دين عليّم و از جانب پسر سعد، مزاحم بن حريث بمبارزه آمد و مىگفت من بدين عثمانم نافع گفت چنين نيست بلكه تو بر دين شيطانى و بر او حمله آورده او را كشت.
عمرو بن حجاج كه ديد ممكن است تمام لشكريانش بهمين وسيله از پاى درآيند و شكست متوجه آنان شود ياران خود را مخاطب ساخته گفت اى مردم احمق ميدانيد با چه كسانى نبرد مىكنيد؟
با دلاوران مصر يعنى گردان شهير شهر و آنها كه خود را براى هر گونه پيشآمد مهيا كرده و از مرگ هراسى ندارند مىجنگيد هيچ يك از شما نبايد بمبارزه با آنان برآئيد زيرا عده آنها اندكست و بزودى از پاى خواهند افتاد و سوگند بخدا اگر آنها را هدف سنگها قرار ندهيد بدست شما بقتل خواهند رسيد و بالاخره نظرش به آن بود كه همه با هم بياران حسين ع حمله بياوريد.
پسر سعد رأى او را پسنديد بمأمورى دستور داد تا بلشكريان اخطار كند يك يك بميدان مبارزه