ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٨٥ - باب هجدهم سبب رحلت حضرت ابو الحسن ع و بخشى از اخبار مربوط به آن و علت دستگيرى آن حضرت و محبوس كردن و كشتن هرون آن حضرت ع را
گفته بودند مطابق با واقع بوده بلا تأمل پيش عباس بن محمد و سندى بن شاهك رفته و هر دو نامه را بنامبردگان تسليم كرد.
فاصله نشد مأمورى دوان دوان بطورى كه همه مردم را بخود متوجه كرده بود بخانه فضل وارد شد و او را با كمال وحشتزدگى بيرون آورده بر مركب خود سوار كرد و بمنزل عباس رفت.
عباس قبلا دستور داده بود چوب و فلك حاضر كرده بودند بمجردى كه نامبرده وارد شد ويرا برهنه كرده و سندى بن شاهك در برابر عباس او را صد تازيانه زد.
يحيى با روى بر افروخته از خانه عباس بيرون آمد و همان كسى كه بهمه بچشم حقارت مينگريست اكنون بمردم چپ و راست خود سلام ميكند.
مسرور، مأموريت خود را كه كاملا انجام داده بود براى هرون نوشت و از طرف او مأمور شد تا موسى بن جعفر را به سندى بن شاهك تسليم نمايد.
هرون در روزى كه گروه بسيارى در مجلس او حضور پيدا كرده بودند خطاب به جمعيت گفت بدانيد فضل بن يحيى از گفته من سرپيچى كرد و از اطاعت من بيرون رفت اينك او را لعنت ميكنم و شما هم او را لعنت كنيد جمعيت مردم و هر كس كه در هر كجا بود براى خوش آيند خليفه و محض اينكه شايد مأجور باشند چنان او را لعنت كردند كه زلزله در اركان در بار هرون الرشيد افتاد.
يحيى بن خالد پدر فضل كه از اين رويه هرون باخبر شد خود را به دربار هرون رسانيده از درى كه مردم معمولا وارد ميشدند داخل نشده و از در ديگرى كه خواص حضور پيدا ميكردند بدون اطلاع قبلى وارد شده و پشت سر هرون قرار گرفته و بدون آنكه هرون از ورود وى باخبر شود ناگهان گفت امير التفات كند هرون كه از صداى ناگهانى وى بيمناك شد بسخن يحيى گوش داد، يحيى اظهار داشت: فضل