ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٧٤ - باب شانزدهم معجزات و خوارق عادات
همهمه طولانى كرده و حضرت آمين ميگفت و آن حيوان رهسپار شد تا از چشم ما افتاد.
و حضرت ابو الحسن بطرف مقصد خود حركت كرد منهم كه گويا روح تازه بر اندامم دميده شد براه افتادم پس از اندكى راه بجانب او رسيدم عرضكردم فداى شما اين حيوان چه آهنگى داشت بخدا سوگند بمجردى كه نزديك شما رسيد من ترسيدم كه هم اكنون آسيبى بشما ميرساند و از اينكه صدمه نرسانيده و با شما بطرز مخصوصى سخن ميگفت بشگفت آمدم حضرت فرمود اين حيوان ماده شير آبستنى داشت كه از سختى زايمان او بستوه آمده حضور من آمده تا از خدا بخواهم به آسانى وضع حملش بشود منهم چنان درخواستى از خدا كردم و علاوه بر اين بقلب من القا شد كه فرزند نرينه خدا باو خواهد داد آن حيوان خرسند شد و در حق من دعا كرد كه خدا ترا حفظ فرمايد و بر تو و خاندان و هيچ يك از شيعيان تو درندهاى را مسلط ننمايد منهم آمين گفتم.
اخبار در اين خصوص بسيار و همان اندازهاى را كه مطابق معمول ذكر كرديم غرض ما را تأمين ميكند.