ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٥٧ - فصل ١ شرح حال فرزندان امام صادق ع
ذو الرياستين گرفته و آنها را زد.
اين خبر بمأمون رسيده به ذو الرياستين ابلاغ كرد با محمد ملاقات كن و پوزش بخواه و از كار بر خلاف قاعده غلامان خود اعتذار بجو موسى بن سلمه گويد من حضور محمد نشسته بودم باو اطلاع دادند ذو الرياستين بمنزل شما مىآيد محمد دستور داد ذو الرياستين بايد روى زمين بنشيند آنگاه تمام فرشهاى اطاق را بغير از محلى كه خود محمد نشسته بود جمع كردند چون ذو الرياستين وارد شد محمد از او احترامى نكرد بالاخره ذو الرياستين روى زمين نشست و از كار غلامان خود پوزش خواست و حق را بمحمد داد.
محمد در خراسان وفات يافت و هنگامى كه مأمون از درگذشت او باخبر شد سوار شد تا بتشييع جنازه او حاضر شود ديد اصحاب وى جنازه او را غسل داده ميخواهند به آرامگاه ببرند مأمون بمجردى كه تابوت او را ديد از مركب پياده شد و آمد زير دو چوب تابوت را گرفته خارج نشد تا جنازه نزديك قبر رسيد آنگاه خود پيش آمده و بر آن نماز گذارد چون جنازه را وارد قبر كردند خود نيز به اندرون قبر رفته و همان جا بود تا سرداب قبر را ساخته آنگاه بيرون آمده كنار قبر ايستاد تا قبر را از خاك انباشته كردند.
عبيد اللَّه بن الحسين بوى خطاب كرده گفت امير امروز رنج فراوان ديد هر گاه سوار شده مراجعت فرمايد بحال او سازگارتر است.
مأمون گفت اين شخص همان كسى است كه از دويست سال پيش حق پيوند و قرابتش قطع شده بود.