ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٢٣ - فصل - ٣٥ معاهده پيغمبر قبل از فتح مكه
اكرم ص را آزرده بود.
در آن وقت بعلى ع اطلاع دادند خواهرش ام هانى عده از بنى مخزوم از قبيل حارث بن هشام و قيس بن سائب را پناه داده على ع روپوش آهنين بصورت انداخته پشت درب خانه آمده فرمود آنهائى را كه پناه دادهايد خارج كنيد! آنها از شنيدن اينسخن مانند حبارى[١] (نام مرغيست كه آن را هوبره گويند) خود را خراب كردند ام هانى بيرون آمده چون برادر خود را با صورت بسته ديده نشناخت گفت اى بنده خدا من ام هانى دختر عموى رسول خدا و خواهر على بن ابى طالبم از خانه من دور شو فرمود آنهائى را كه پناه داده خارج كن پاسخ داد سوگند بخدا اگر از خانه من دور نشوى شكايت ترا برسول خدا ٦ خواهم كرد على ٧ روپوش برداشته ام هانى كه برادر دلاور خود را شناخته بدست و پاى او افتاده پوزش خواسته گفت ندانسته سوگند ياد كردم از تو حضور رسول خدا شكايت نمايم على ع فرمود اينك خدمت پيغمبر ص كه در اعلاى وادى است برو و سوگندت را عملى كن.
ام هانى گويد حضور پيغمبر اكرم ص رسيده حضرت در ميان خيمه مشغول غسل بود و فاطمه هم مواظب بود كسى ناگهانى بر آن حضرت وارد نشود چون رسول خدا ص صداى مرا شنيد مرا خوش آمد گفت عرضكردم پدر و مادرم فداى شما باد آمدهام تا امروز آنچه از على ع ديده بحضور شما شكايت نمايم رسول خدا ٦ فرمود كسانى را كه تو پناه دادهاى منهم پناه دادم فاطمه فرمود اى ام هانى آمده تا بگوئى چگونه على ع دشمنان خدا و رسول را بيمناك ساخت رسول خدا فرمود خداى متعال از مساعى جميله على ع
[١] آنها را باين حيوان تشبيه كرده زيرا چون خواهند آن را صيد كنند فضله اندازد و خود را با اين اسلحه نجات دهد و اعراب گويند سلاحه سلاح الحبارى اسلحه او مانند اسلحه حبارى فضله اوست.