ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٦٤ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
و او به تنهائى با آنان نبرد ميكرد و بالاخره پس از جراحتهاى بسيار و ضعف عجيبى كه بجناب او عارض شده بود بدست زيد بن ورقاء حنفى و حكيم بن طفيل سنسنى شربت شهادت نوشيد صلوات اللَّه عليه[١] حسين ع با ناتوانى و تشنگى شديد بخيام طاهرات مراجعت كرد فاصله نشد شمر ذى الجوشن با عده از مردم خود اطراف امام حسين را احاطه كردند نامردى از آنها بنام مالك بن يسر بآن جناب ناسزا گفته و شمشيرى بر سر آن حضرت فرود آورد چنانچه كلاه همايونش را كه افسر پادشاهان جهان بود دريد و بسر مباركش اصابت كرد و شكافت و آن كلاه را خون آلود ساخت حضرت او را نفرين كرده فرمود هيچ گاه با دست راستت نخورى و نياشامى و خدا ترا با مردم ستمكار محشور فرمايد آنگاه كلاه ديگرى خواسته و با پارچه سر مباركش را استوار كرد و عمامه بر سر بست، شمر كه خود را بگمان خويش پيروز يافت
[١]\sُ خروشان گفت شبل شير داور\z غلام خويش درياب اى برادر\z سليل رحمت معبود دادار\z شنيد از دشت كين آواز سالار\z صف دشمن دريدى همچو كرباس\z رسيد آنگاه بر بالين عباس\z بدامان برگرفت آنگه سرش را\z همى بوئيد خون پيكرش را\z برآورد از دل تفتيده آهى\z كه سوزانيد از مه تا بماهى\z بگفتش كاى سپهدار قبيله\z ز مرگت مرمرا كم گشت حيله\z شكستى پشتم اى شمشاد قامت\z نمىيابد درستى تا قيامت\z دريغ از بازوى زورآزمايت\z دريغ از پنجه خيبرگشايت\z دريغ از اهل بيت بىپناهم\z دريغ از ياور و مير سپاهم\z دريغ از باغبان نخل اميد\z دريغ از آبيار باغ توحيد\z نظر بگشود چون فرزند حيدر\z به تمثال خداى فرد داور\z زبان بگشود و لختى گفتگو كرد\z حديث عشق با شه مو بمو كرد\z زبان عاشق و معشوق با هم\z چه دانم من كه عشقم كرده درهم\z\E