ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٨٤ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
نعمان پاسخ داد هر گاه من در اطاعت از فرمان خدا در رديف مستضعفين و ناتوانان باشم دوستر ميدارم كه از خدا نافرمانى كنم و پيش مردم دنيا آبرومند باشم آنگاه از منبر بزير آمده بدار الاماره رفت.
عبد اللَّه كه ديد تير سخنش بهدف مقصود نرسيد نامه باين مضمون به يزيد نوشت.
مسلم بن عقيل بكوفه وارد شد و شيعيان حسين ع با وى بيعت كردند و هر گاه تو بكوفه احتياجى دارى مردى دلاور را باين صوب بفرست تا بتواند امر ترا در اين شهرستان نفوذ دهد و مانند تو كه بر دشمن چيره مىشوى بر او دست يابد زيرا نعمان مردى ناتوان يا تظاهر به ضعف و ناتوانى مىكند.
پس از او عمارة بن عقبه و عمر بن سعد نيز نامه بهمان مضمون ارسال داشتند.
اين نامهها كه بدست يزيد رسيد، سرجون، غلام معويه را احضار داشته گفت بطورى كه شنيدهام حسين بن على ع مسلم را بكوفه فرستاده تا از آنها براى او بيعت بگيرد و نعمان هم ضعف و سستى نشان داده اينك رأى تو در اين باره چيست؟ و چه كسى را سزاوار آستاندارى كوفه ميدانى.
يزيد آن اوقات عبيد اللَّه زياد را مورد عتاب قرار داده و مبغوض خود ساخته بود.
سرجون گفت اگر معاويه زنده شود و بتو فرمانى بدهد طبق فرمان او عمل مىكنى؟ گفت آرى. سرجون همان دم ابلاغ آستاندارى پسر زياد را كه معويه براى عبيد اللَّه نوشته بود بيرون آورد و اضافه كرد اينك اين ابلاغيه رأى معويه است كه پيش از مرگ نامبرده را به آستاندارى كوفه نامزد كرده است و ضمنا آستاندارى بصره را هم باو تفويض داشته.
يزيد كه سرانجام كار خود را چنان ديد كه معويه برقرار نموده بسرجون گفت اينك ابلاغيه