ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٨٢ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
اما بعد حسب الامر باتفاق دو نفر راهنما از مدينه خارج شده بجهتى از بيراهه رفته راهنمايان راه را گم كرده و تشنگى بر آنان غلبه كرده نتوانستند خوددارى نمايند و در راه جان سپردند ما پس از درگذشت آنها بطرف مقصود حركت كرده تا با نيمه جانى كه باقى مانده بود خود را بكنار آبى كه بنام مضيق خوانده ميشد و از بطن الخبت بود رسيديم من اين پيشآمد را بفال نيك نگرفتم اكنون اگر صلاح بدانيد مرا از اين مأموريت معاف فرمائيد و ديگرى را بجاى من براى انجام اراده خود منصوب داريد و السلام.
حضرت ابا عبد اللَّه در پاسخ وى نوشت:
بيم من از آنست كه از آن نظر استعفا خواسته و مأموريتت را بديگرى محول كرده باشى كه از مرگ و مقابل شدن با دشمن ميهراسى، بايد دل قوى كنى و مأموريتت را چنانچه دستور دادهام بانجام آورى.
مسلم هنگامى كه نامه آن حضرت را خوانده گفت استعفاء من از ترس دشمن و فرار از مرگ نبوده آنگاه با عزمى ثابت بر مركب مقصود سوار شد از مضيق حركت كرد تا به آبى كه متعلق بمردم طى بود رسيد آنجا نزول اجلال كرده پس از اندك استراحتى از آن محل كوچ كرد چشمش به شكارچى افتاد كه تيرى بشكارى پرتاب كرد چون نزديك رسيد معلوم شد آهو بزخم تير از پاى درآمده مسلم اين پيشآمد را بفال نيك گرفته گفت اميد است بخواست خدا بر دشمن چيره شويم.
مسلم راه را بهر قسمى كه بود پيمود تا وارد كوفه شده و بخانه مختار بن ابى عبيد كه امروز آنجا به نام خانه مسلم بن مسيب شهرت دارد نزول كرد شيعه كه از آمدن حضرت مشار اليه باخبر شدند دسته دسته بديدار آن جناب شتافتند چون عده حضور يافتند مسلم نامه امام حسين ع را براى مردم قرائت كرد آنان از شنيدن كلمات نامه مىگريستند و با وى بيعت كردند تا هيجده هزار نفر كوفى با وى بيعت نمودند.