ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٢٧ - فصل - ٧٤ ظهور چشمه خوشگوار
شبانه با لشكريان خود بسرزمين كربلا وارد شد و در آنجا كه از ما سواى خدا قطع علاقه كرده بود سرزمين بىآب و گياهى را به نظر آورد كه ساكنان آن بغير از وحشيان و مردى راهب ديگرى نبود على ع نزديك دير راهب رفته او را صدا زد راهب از بالاى دير مانند كركسى كه بر فراز كوه مراقب شكار است ظاهر شد. على ع از او پرسيد آيا در نزديكى دير تو آبى بدست مىآيد كه رفع عطش نمائيم پاسخ داد دو فرسخ دورتر از اين دير، آب پيدا مىشود و من خود با كمال فقر و احتياج به آب زيست مى- كنم. على ع پس از اين عنان اسب را بطرف ريگزارى توجه داده و زمين را كنده سنگ سفيدى نقره فام ظاهر شد.
على ع فرمود آن سنگ را از جاى برگيريد تا از آب زير آن سنگ سيراب شويد و گر نه بدان آب دسترسى پيدا نخواهيد كرد. لشكريان براى كندن آن گرد آمده ليكن هر چه بيشتر جديت كردند كمتر به نتيجه رسيدند على ع دست باكفايت خود را كه هيچ گاه مغلوب نشده دراز كرد و آن سنگ را مانند گوئى كه جوان دلاور در هنگام بازى اين طرف و آن طرف مىافكند پرتاب كرد و آب خوشگوارى كه تا آن وقت مانند آن را نياشاميده بودند بلشكريان خويش داد و چون همه سيراب شدند بار ديگر خود آمد و آن سنگ را در محل خود نصب كرد و از آنجا گذشت و اثرى از آن باقى نماند.
ابن ميمون نيز افزوده[١]
[١] اشعار ابن ميمون در نسخه خطى و برخى ديگر نيامده آرى در نسخه خطى بيت اعنى ابن فاطمه را در ذيل اشعار حميرى نقل كرده.