ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٩٢ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
فراهم آورده كه براى يزيد و همه مؤمنان زيانآور است. مسلم بن عقيل را بخانه خود جاى داده و مبارزان و اسباب رزم در منزل خود گرد كرده و خيال مىكنى اين گونه كارهائى كه انجام داده بر من پوشيده مى- ماند و خبرى از آنها ندارم.
هانى گفت اين گونه كارهائى كه مىگوئى من انجام ندادهام و مسلم هم در خانه من نميباشد. پسر زياد گفت. آرى آنچه را مىگويم انجام داده و مسلم هم بخانه تست.
اين سخن چندين بار ميان آنها رد و بدل شد و هانى شديدا انكار مىكرد. ابن زياد كه ديد هانى دست از انكارش برنميدارد و مىخواهد پرده بر روى كرده خود بپوشاند جاسوس خود معقل را خواند.
معقل در برابر پسر زياد ايستاد پرسيد آيا اين مرد را مىشناسى جواب داد آرى.
هانى پس از ورود وى فهميد كه معقل جاسوس پسر زياد بوده و اين مدتى كه بخانه او رفت و آمد مىكرده و اظهار دوستى مينموده براى آن بوده كه بتواند اطلاعات لازم را كسب كرده و به پسر زياد خبر دهد آنگاه يك ساعتى با كمال تحير ايستاده پس از آن به پسر زياد گفت سخن مرا بشنو و گفته مرا تصديق نما كه دروغ نمىگويم سوگند بخدا من او را بمنزل خود دعوت نكرده و از كار او بهيچ وجه اطلاعى نداشتم تا آنكه بخانه من آمد و درخواست كرد او را بمنزل خود به پذيرم من هم چاره نديدم جز اينكه از او در خانه خود پذيرائى كنم و در نتيجه بايستى متعهد ميهماننوازى او بوده باشم و خواستههاى او را عملى سازم اين بود خلاصه آنچه جاسوس بيوفايت براى تو بيان كرده و اگر هم بخواهى اكنون ميتوانم بتمام معنى با تو تعهد نمايم كه در صدد آزار تو برنيايم و اسباب ناراحتى ترا فراهم نسازم و آماده بيعت با تو باشم و اگر هم بخواهى ممكن است گروى بتو بدهم كه رفته و نامبرده را از خانه خود خارج بسازم و بدين وسيله تعهد ميهماننوازى او را از گردن خود بردارم.
پسر زياد گفت سوگند بخدا هيچ گاه از تو دست برنميدارم تا اينكه او را تسليم دست من نمائى