ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٩٦ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
) خدا را سپاسگزارى كرده مراجعت نمودند.
پسر زياد كه خود را از آسيب مذحجيها آسوده يافت از قصر دار الاماره خارج شده با عده از بزرگان و لشكريان خود بمسجد وارد شد و بمنبر رفت و گفت اى مردم از خدا و پيشوايان خود پيروى كنيد و در ميان خود تفرقه ايجاد ننمائيد زيرا ممكن است بر اثر دوئيت بهلاكت برسيد و خوار گرديد و كشته شويد و آزار بينيد و سرانجام بكارزار منجر شود و بدانيد كه برادر شما كسى است كه بشما راست بگويد و كسى كه شما را از راه ناشايست بترساند معذور است و جاى اعتراضى براى او نيست.
سخن را بدينجا رسانيد هنوز از منبر فرود نيامده بود ديدهبانان و مفتشان از باب تمارين وارد شده با تأكيد تمام ميگفتند مسلم بن عقيل آمد. پسر زياد براى آنكه غافل گير نشود بسرعت از مسجد خارج شد و وارد قصر شده درب را محكم بستند.
عبد اللَّه حازم گويد بخدا سوگند من از طرف مسلم بن عقيل مأمور بودم تا بهبينم سرانجام كار هانى بكجا خواهد رسيد هنگامى كه مشار اليه مضروب و محبوس گرديد بر اسب سوار شده و نخستين كسى بودم كه بر مسلم وارد شدم و خواستم نامبرده را از پيشآمد هانى باخبر سازم عده از زنان بنى مراد را ديدم كه اظهار دريغ و افسوس ميكردند مسلم كه از اين خبر شوم اطلاع پيدا كرد دستور داد تا اصحاب او كه چهار هزار نفر بودند و همه در اطراف منزل او سكونت داشتند بخوانم و آنان را باين شعار دعوت نمايم (يا منصور امت) من هم آنها را با همين شعار خوانده اصحاب مسلم در اندك وقتى حاضر شده حضرت مسلم لواى جنگ را براى سرداران كنده و مذحج و تميم و اسد و مضر و همدان ترتيب داد و مردم