ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٧٨ - فصل ٢٢ كارزار احد
گفت اى ياران محمد شما خيال ميكنيد كه خداى متعال بر اثر زخم شمشير شما ما را بدوزخ ميبرد و شما را بزخم تيغ ما به بهشت، امروز چه كسى ميتواند بمبارزه من بيايد على ع بمبارزه او رفته فرمود سوگند بخدا امروز دست از تو برنميدارم تا بضرب شمشيرم ترا بدوزخ فرستم و دو ضربت ميانشان رد و بدل شد و بالاخره على ع با ضربتى هر دو پاى او را جدا كرد طلحه كه خود را در چنگال شير مثال على ع مبتلا ديد او را سوگند داد: اى پسر عم قرابت را مراعات كن على ع از وى درگذشت مسلمانان گفتند چگونه از تجهيز او دست برداشتى فرمود مرا بياد قرابت خويش آورد.
سوگند بخدا فاصله نشد همان جا درگذشت و پيغمبر ص خوشحال شده فرمود اين كبش الكتيبه و قوچ لشكر مشركان بود.
٦- عكرمه گفته از على ع شنيدم در روز احد كه مسلمانان از اطراف پيغمبر ص پراكنده شدند چنان محزون شدم كه تا آن روز آنقدر حزن و اندوه بمن دست نداده بود و من آن روز همچنان كه از خود بيخبر بودم پيشاپيش آن حضرت ايستاده و دشمنان را از حضرتش دور ميكردم اتفاقا بجانب آن حضرت توجه كرده حضرتش را نديده با خود گفتم رسول خدا كه فرار نكرده او را هم كه در ميان كشتگان نديدم خيال ميكنم بطرف آسمان بالا رفته غلاف شمشير را شكسته و گفتم همواره با كافران ميجنگم و از آن جناب مدافعه ميكنم تا كشته شوم همان دم بر مشركان حمله برده و آنها را شكست دادم ناگهان نظرم به رسول خدا ص افتاد كه غش كرده و بروى زمين افتاده است بالين آن حضرت نشستم مرا ديده فرمود چه امرى ايجاب كرد مسلمانان از گرد ما پراكنده شدند عرضكردم بخدا كافر شدند و از دشمنان ترسيدند و ترا تسليم دست