ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٠٣ - فصل ٢٧ غزوه ذات السلسله
رسول خدا ص بعلى فرمود مردم را در مسجد گردآور چون مسلمانان در مسجد اجتماع كردند رسول خدا ص بمنبر رفت حمد و ثناى وى را بجا آورده فرمود دشمنان خدا و رسول آمده و خيال ميكنند كه ميتوانند شما را از مدينه پراكنده ساخته و شبيخون زنند.
اكنون كداميك از شما ميتواند به وادى رفته و پاسخ آنها را بدهد مردى از مهاجران از جاى بر- خاسته پيشنهاد داد من بدين كار اقدام خواهم كرد رسول خدا هفتصد نفر از مسلمانان را همراه او كرد فرمود بنام خدا روانه شو مرد مهاجر با همراهيان خود رهسپار وادى شده اول ظهرى در آنجا وارد شده از او پرسيدند تو كيستى؟ گفت من پيامآور رسول خدايم اينك يا بيكتائى و بىانبازى خدا و عبوديت و رسالت رسول او گواهى دهيد و گر نه هم اكنون شما را از دم تيغ ميگذرانم باو گفتند بازگرد عده ما باندازهايست كه تو نميتوانى تاب مقاومت بياورى آن مرد برگشت و قضيه را حضور پيغمبر عرضكرد.
رسول خدا ص باز ديگرى را برزم آنان خواند اين بار هم مردى از مهاجران پيشقدم شده رسول خدا پرچم را باو داده او نيز همراه لشكريان براى انجام مأموريت رفته ليكن فاصله نشد بازگشت و همان سخن رفيق اولى را بعرض رسانيد.
رسول خدا ص كه از اين دو نفر مأيوس گرديد پرسيد على ع كجاست؟ على ع از جا برخاسته تعظيم كرد رسول خدا فرمود بوادى برو و دست دشمنان را كوتاه كن.
على ع پذيرفته و دستار مخصوصى داشت كه هر گاه او را رسول خدا بانجام كار مهمى مأموريت ميداد بسر مىبست آن روز بخانه فاطمه ع رفته و عمامه مخصوص را گرفته فاطمه پرسيد اراده كجا دارى و پدرم چه مأموريتى بتو داده؟ فرمود بايد به وادى رمل بروم.
فاطمه از شنيدن اين خبر گريست رسول خدا ص همان دم بر او وارد شده فرمود چرا گريه ميكنى