ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٤٨ - باب سىام در بيان ورود حضرت ابو الحسن ع از مدينه بسامرا و رحلت آن حضرت و سبب وفات و عدد فرزندان و بخشى از اخبار مربوط بدان
نمىكند و آرامش ندارد سلام و رحمت خدا بر شما باد.
ابراهيم بن عباس ماه جمادى الآخرة سال دويست و چهل و سه.
اين نامه كه بحضرت ابو الحسن ع رسيد اسباب سفر مهيا كرده باتفاق يحيى بن هرثمه بجانب سامرا عزيمت فرمود چون وارد شهر سامرا گرديد متوكل كه چنان نامه بلند بالائى نوشته و آن حضرت را دعوت كرده بجاى آنكه باستقبال بيايد و سر راه آن جناب قربانى نمايد بياد كوفيان و سگان آن سامان افتاده روز ورود آن حضرت خود را مخفى ساخته حضرت ناچار در كاروانسرائى كه محل بىكسان بود و خان الصعاليك ناميده مىشد نزول فرمود و يك روز آنجا بسر برد متوكل روز بعد، شرمنده شده دستور داد منزلى براى آن حضرت مقرر كرده و حضرت آنجا تشريف برد.
صالح بن سعيد گفته روزى كه حضرت ابو الحسن ع وارد سامرا شد بديدار آن جناب شرفياب شده اظهار داشتم فداى شما همواره اين آشنايان بدتر از بيگانه در صددند نور الهى شما را خاموش بسازند و در بىحرمتى شما بكوشند و بالاخره آنقدر در آزار شما سعى كردند كه شخص شما را در روز اول ورود در سراى گدايان منزل دادهاند.
فرمود پسر سعيد، غرض تو اين مكانست؟ آنگاه بدست خود اشاره كرده بلافاصله باغهاى سبز و خرم كه نهرهاى آب در ميان آنها روان و همه گونه عطرها و حوريه و غلمان كه گويا لؤلؤترند بنظر من آمد كه ديدگان مرا متحير ساخته و به تعجب من افزود پس از اين فرمود پسر سعيد، ما در هر كجا باشيم همين گونه باغ و بوستان مال ماست و ما اكنون در خان الصعاليك نميباشيم.