ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٧٣ - باب شانزدهم معجزات و خوارق عادات
چون هرون اين گونه وضو گرفتن را از وى ديد تاب نياورده خود را ظاهر كرد و گفت دروغ ميگويد كسى كه خيال ميكند تو رافضى هستى و بهمين دستور العمل حال او پيش هرون بسرحد كمال رسيد.
فاصله نشد نامه از حضرت موسى بن جعفر رسيد از اين بهبعد همان طور كه خدا فرموده وضو بگير يعنى يك مرتبه صورتت را بعنوان وجوب و يك بار بعنوان استحباب بشوى و دو دستت از مرفق تا سر انگشتان وضو بده و پيش سرت و ظاهر دو پايت را از زيادى آب وضو مسح كن زيرا از اين پس بيمى بر تو نيست و آسوده.
على بن حمزه بطائنى گفت يكى از روزها حضرت ابو الحسن بطرف زمينى كه خارج مدينه داشت تشريف ميبرد منهم باتفاق آن حضرت رفتم آن جناب بر استر و من بر الاغى سوار بودم در قسمتى از راه شيرى سر راه بر ما گرفت من كه از زيادى خوف از نفس افتادم ليكن حضرت ابو الحسن بدون آنكه خوف و ترسى در خود راه بدهد همچنان تشريف ميبرد من ديدم آن حيوان با كمال كوچكى همهمه ميكند و بطرف آن حضرت روان است حضرت توقف كرد و به همهمه او گوش ميداد شير پيش آمد و دو دستش را به كفل استر حضرت گذارده و حضرت بسخنان او توجه ميكرد من از اين پيشآمد كه خيال كردم هم اكنون صدمه از آن حيوان بوجود نازنين امام ميرسد سخت ناراحت شدم فاصله نشد، شير بيك طرف از راه ايستاد و حضرت بجانب قبله متوجه شد سخنانى گفت كه من نفهميدم آنگاه بشير اجازه مرخصى داد آن حيوان