ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٩٧ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
را آماده كارزار فرمود فاصله نشد بازار و مسجد از جمعيت مردم پر شد و تا شب يكى بعد از ديگرى به افراد مسلم ميپيوست تا از همه طرف كار بر پسر زياد سخت شد و او تا ميتوانست از در دار الاماره مواظبت ميكرد و در قصر بغير از سى نفر نوكر و بيست نفر از اشراف و خواصش ديگرى وجود نداشت و عده از اشراف مردم كه حضور نداشتند وقتى از پيشآمد مسلم باخبر شدند به آهنگ او حركت كرده و از درى كه كنار دار روميين بود بر او وارد ميشدند و آنها كه با پسر زياد بودند از پشت بام بمشاهده ياران مسلم آمده بودند و آنان را اصحاب مسلم با سنگ ميزدند و به آنها و عبيد اللَّه و پدرش بد ميگفتند.
ابن زياد براى آنكه هر چه زودتر بمنظور خود نائل شود كثير بن شهاب را خوانده و باو گفت به قبيله مذحج وارد شده و آنها را كه ممكن است در اطاعت او درآيند از يارى مسلم منصرف بسازد و از كارزار بيم دهد و از مخالفت با سلطان بترساند و به محمد بن اشعث گفت به قبيله كنده و حضرموت وارد شده و آنها كه از او پيروى نمايند در تحت لواى امان خود قرار دهد و همين دستور را به قعقاع ذهلى و شبث بن ربعى و حجار بن ابجر عجلى و شمر بن ذى الجوشن عامرى داده و ما بقى را امر كرد تا در دار الاماره بمانند زيرا ميترسيد هر گاه آنها را بمأموريتى بفرستد جز معدودى با وى نخواهند ماند.
كثير بن شهاب حسب الامر مردم را از يارى مسلم منصرف ميساخت و محمد بن اشعث براى انجام مأموريت خود آمده تا كنار خانههاى بنى عماره رسيد، مسلم از كار او باخبر شده عبد الرحمن شبامى را فرستاده تا ويرا دستگير نمايد او هم كه جمعيت همراهيان ويرا ديده جا خالى كرد و به اتفاق