ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٦٧ - باب سى و سوم بخشى از اخبار و فضائل و معجزات حضرت عسكرى(ع)
افزود خيال نكنى اين سخن را براى آن ميگويم تا ترا از عطيه خويش محروم سازم سپس بغلامش دستور داد آنچه حاضر دارى باو بده غلام صد دينار كه موجود داشت بمن اعطا كرد و اضافه فرمود تو هم اكنون كه دينارها را پنهان كرده در وقتى از استفاده آنها كه بىاندازه بدانها نيازمندى محروم خواهى ماند.
حضرتش راست فرمود زيرا هنگامى بخريد چيزى نياز پيدا كرده و ضرورت دامن گيرم شد درها را بسته و زمينى كه گنج توأم با رنجم را در آن پنهان كرده بودم كاويدم و هر چه بيشتر جستجو كردم كمتر يافتم معلوم شد پسرم از محل آن دينارها اطلاع پيدا كرده و همه آنها را برداشته و فرار نموده و نتيجه از آنها دستگير من نشد[١].
على بن زيد گويد اسب گرانبهائى داشتم و همواره در مجالس و محافل عمومى از آن توصيف مى- كردم روزى حضور حضرت ابو محمد شرفياب شدم فرمود اسبت كه آن همه در محافل از وى سخن ميگوئى چه شده است عرضكردم در اختيار من است و اينك كه بر آن سواره بوده و بحضور شرفياب شده درب منزل شما بسته است.
فرمود هر گاه مشترى در نظر دارى بزودى بفروش و تا شب نشده اين معامله را بپايان برسان و مواظب باش بتأخير نيندازى هنوز از سخن فارغ نشده كسى وارد شد و كلام امام ع را قطع كرد.
[١]\sُ شنيدم كه مردى زر و سيم خويش\z كه چندى برنجش بكف كرده بود\z بزير زمينى ز چشم كسان\z نهان كرده و خويش آسوده بود\z پسر كز چنين گنج شد باخبر\z شبانگه ببرد آنچه را ديده بود\z پدر چون خبردار شد زد بسر\z كفى كان بگنجش كمك داده بود\z و ليكن چه سود آه و فرياد وى\z بحال پسر كز غم آزاده بود\z\E