ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤١٩ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
بلا درنگ نزد پسر زياد فرستاد پسر زياد از موقع استفاده كرده دستور داد بمنبر رفته و بحسين ع ناسزا بگويد او هم بر فراز منبر آمده پس از حمد و ثناى خدا گفت همانا حسين فرزند على بهترين آفريده خدا و فرزند فاطمه دختر رسول خداست و منهم فرستاده آن حضرتم اكنون خواسته او را اجابت نمائيد آنگاه پسر زياد و پدرش را لعنت كرد و براى على آمرزش خواسته و درود فرستاد.
پسر زياد كه اسباب افتضاح خود را آماده ديد دستور داد او را ببام قصر برده از آنجا بزير بيندازند و بالاخره با اين كيفيت از پاى درآمد.
و گويند نامبرده را دست بسته هنگامى كه بزير افكندند استخوانهايش شكست و هنوز رمقى باقى بود مردى بنام عبد الملك لخمى نزد او رفته او را كشت. برخى از چنين عمل ناشايست او عيبجوئى كردند وى گفت خواستم او را از رنج درد آسوده بسازم.
پس از آنكه قيس از حضور امام ع مرخص شد خود آن حضرت از حاجز بجانب كوفه عزيمت فرمود و چون بيكى از منزلها رسيد با عبد اللَّه بن مطيع عدوى كه در آنجا نزول كرده ملاقات فرمود نامبرده بمجردى كه موكب همايونى آن حضرت را زيارت كرد از جا برخاست عرضكرد پدر و مادرم فداى شما باد براى چه امرى باين صوب تشريف آورده و رنج سفر بر خود هموار نمودهايد؟ فرمود پس از مرگ معويه عراقيها نامههاى پى در پى بمن نوشته و مرا براى انجام امور دينى و سرپرستى خود دعوت نمودند.
عبد اللَّه بعرض رسانيد از جناب شما عاجزانه آرزومندم احترام اسلام را مراعات فرموده و كارى كنيد مردم نااهل پرده اسلام را ندرانند كه در نتيجه احترام قريش و عرب از بين خواهد رفت و سوگند