ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٢٠ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
بخدا هر گاه در صدد بدست آوردن مقام خود كه مردم بنى اميه آن را به ستم از شما گرفتهاند برآئى ترا خواهند كشت و اگر خون ترا بريزند پس از تو براى هميشه احترام اشخاص را نابود خواهند ساخت و چنانچه بعرض رسيد حرمت اسلام و قريش و عرب از بين خواهد رفت و بالاخره از رفتن بكوفه منصرف شده و خود را بچنگال بنى اميه مبتلا مسازيد. ليكن امام حسين ع كه مأموريت باطنى داشت بسخن عبد اللَّه توجهى نكرده بطرف كوفه حركت نمود.
پسر زياد مأمورانى ميان واقصه و راه شام و بصره برگمارده و دستور داده بود نگذارند كسى داخل و خارج شود. امام حسين ع بدون آنكه از اين پيشآمد اطلاعى داشته باشد براه خود ادامه ميداد و در طريق با عده از عربها ملاقات كرد از پيشآمدها پرسشها كرد پاسخ دادند ما هيچ گونه اطلاعى نداريم همين قدر ميدانيم خروج و دخول بطور كلى ممنوعست حضرت باز هم بگفته آنها توجهى نكرده به راه خود ادامه داد.
عده از فزاره و بجيله نقل كردهاند ما همراه زهير بن قين بجلى از مكه مراجعت مىكرديم تصادفا با كاروان حسينى حركت مىكرديم و از اينكه بايد در منزلى كه او نزول اجلال مىفرمايد ما هم منزل كنيم كاملا ناراحت و بىميل بوديم زيرا چاره نداشتيم در هر منزلى كه او نزول مىكند ما هم فرود آئيم با اين تفاوت كه ما در جانبى و او در طرف ديگر خرگاه امامت را سراپا مىكرد در يكى از منازل كه مشغول غذا خوردن بوديم فرستاده حسين ع وارد شد سلام كرد و گفت اى زهير ابو عبد اللَّه ترا بحضور مىطلبد اين پيغام چنان در ما تأثير كرد كه هر كس هر چه در دست داشت بىاختيار افكند و پيشآمد عجيبى كرد كه گويا عقاب مرگ بر سر ما نشست.
زهير خواست بسخن فرستاده توجهى ننمايد همسرش گفت شگفت است كه فرزند رسول خدا ص