ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٩٣ - فصل ١ نصوص امامت
حسين مختار گويد هنگامى كه حضرت ابو الحسن ع در زندان بسر ميبرد نامههائى بما مرقوم فرمود كه با بزرگترين فرزندانم پيمان بستم كه او چنين و چنان كند و فلان كس از نعمت ولايت و خلافت بهره ندارد و دستور چنانست كه مرقوم نمودهام تا ترا ملاقات نمايم يا قضاء الهى بدرگذشت من جارى شود.
زياد عبدى گويد حضور حضرت ابو ابراهيم شرفياب شدم فرزند بزرگوارش حضرت ابو الحسن نيز حضور داشت موسى بن جعفر فرمود اين فرزندم على است نوشته او نوشته من و فرموده او فرموده من و رسول او فرستاده و رسول من است و هر چه بفرمايد حق با اوست.
مخزومى كه مادرش از فرزندان جعفر طيار بوده ميگفته روزى حضرت ابو الحسن ع ما را بحضور طلبيده و فرمود ميدانيد براى چه امرى شما را به حضور طلبيدم؟ عرضكرديم خير. فرمود براى اينكه گواه باشيد كه همين فرزندم وصى من است و بايد امور مرا اداره كند و جانشين من باشد و هر كسى كه از من طلبى دارد باو مراجعه نمايد و كسى كه باو وعده دادم و هنوز موعدش نرسيده اين يادگار من بوعده او وفا خواهد كرد و كسى كه چاره از ملاقات من ندارد ملاقات من منحصر بنوشته اوست.
داود سليمان گفت بحضرت ابو ابراهيم ع عرضكردم ميترسم خداى نكرده اتفاقى براى شما رخ بدهد و من از ملاقات شما محروم گردم اينك خواهشمندم امام پس از خودتان را براى من معرفى