ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٣٣ - باب دوازدهم در احوال امام پس از حضرت ابو جعفر و تاريخ تولد و دلائل امامت و مدت عمر و خلافت و هنگام وفات و محل دفن و عدد فرزندان و بخشى از فضائل و اخبار او
سعيد سمان گفته حضور حضرت صادق ع شرفياب بودم دو نفر مرد زيدى مذهب وارد شده پرسيدند آيا در ميان شما امامى هست كه پيروى از او واجب باشد؟ حضرت براى تقيه فرمود نه، گفتند مردمى مورد اطمينان بما اطلاع دادهاند كه تو خود را امام مفترض الطاعه ميدانى و عدهاى را نام برده گفتند اينان مردمى پرهيزگار و اهل اطلاعند و دروغ نمىگويند.
حضرت خشمناك شده فرمود هيچ گاه به آنها كه نام برديد نه گفته بودم مرا امام مفترض الطاعه اعلام كنيد و چون آنها حضرت را خشمناك يافتند از خانه بيرون رفتند.
پس از خارج شدن آنها حضرت از من پرسيد آيا اين دو را مىشناسى؟ عرضكردم آرى اينها از بازاريهاى ما و از زيديهاند آن دو خيال مىكنند شمشير رسول خدا ص پيش عبد اللَّه بن حسن است فرمود دروغ مىگويند خدا آنها را لعنت كند بخدا سوگند شمشير مزبور را عبد اللَّه بدو چشم خود بلكه بيك چشم هم نديده بلكه پدر او هم شمشير مزبور را نديده مگر بگوئيم آن را نزد على بن الحسين ع ديده باشد و هر گاه آنها راست مىگويند، در لبه آن چه نشانى داشته؟ خير چنان نيست كه آنان پنداشتهاند بلكه شمشير و پرچم و زره و كلاه خود رسول خدا ص نزد منست و اگر راست مىگويند نشان زره رسول خدا چيست؟
و نزد منست پرچم ظفر آيت رسول خدا كه آثار پيروزى از آن هويداست و الواح موسى و عصاى او و انگشترى سليمان و طشتى كه موسى در آن قربانى مىكرده و اسمى كه رسول خدا ص هر گاه آن را در ميان مسلمانان و مشركان مىگذارد از مشركان آسيبى بمسلمانان نمىرسيد و مثل آنچه را ملائكه آوردهاند نزد منست.