ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٧٦ - فصل ٢٢ كارزار احد
وحشى گويد همان دم حربه خود را بطرف او انداختم به تهيگاه وى رسيد و از پا درآمد او را بحال خود گذاردم تا بدنش سرد شد و حربهام را از تهيگاهش بيرون آوردم و بر اثر هزيمتى كه ميان مسلمانان رخ داد كسى متوجه او نشد هند آمد و دستور داد شكم او را پاره كرده و جگر او را بيرون آورد و او را مثله نموده و گوش و دماغ او را بريدند و در تمام اين مدت رسول خدا ص از او بيخبر بود و نميدانست سرانجام حضرت بكجا كشيده.
راوى كه زيد بن وهب است ميگويد از ابن مسعود پرسيدم در روز احد كه مردم فرار كردند با پيغمبر ص بجز از على ع و ابو دجانه و سهل بن حنيف ديگرى باقى نماند؟ جواب داد بلكه بجز از على ع ديگرى باقى نماند و پايان كار معدودى كه نخستشان عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بودند بازگشتند و طلحة بن عبيد اللَّه هم بديشان ملحق گرديد.
پرسيدم ابو بكر و عمر كجا بودند؟! گفت آنها از جمله كسانى بودند كه براى نگهدارى جان عزيز خود ميكوشيدند و فرار را بر قرار انتخاب كرده بودند.
گفتم عثمان كجا بود؟ گفت او پس از سه روز پيدا شد.
رسول خدا بدو فرمود اكنون كه كار از كار گذشت آمده.
از او پرسيدم خودت در آن روز كجا بودى؟ گفت منهم در انديشه نجات خودم بودم گفتم پس از كجا و چه كسى اين قضايا را نقل ميكنى؟ گفت عاصم و سهل بمن خبر دادند گفتم پايدارى على ع در آن روز از جمله كارهاى شگفتآور است گفت نه تنها تو از كار وى تعجب ميكنى بلكه فرشتگان آسمان بشگفت آمدند مگر نشنيدهاى در روز احد وقتى كه كار مسلمانان بدينجا رسيد جبرئيل