ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٧٤ - فصل ٢٢ كارزار احد
جدا كرد پرچم را با دو دست بريدهاش به سينه چسبانيد على ع در اين وقت شمشيرى بسر او زد و او را بموالى خودش ملحق ساخت در اين وقت مشركان پا بفرار گذارده مسلمانان بگردآورى غنائم پرداختند.
اصحاب عبد اللَّه كه در كنار دره بكمين نشسته بودند و مسلمانان را سرگرم غنائم يافتند برئيسشان پيشنهاد كردند ما هم ميخواهيم از غنائمى كه ديگران استفاده ميكنند بهرهمند شويم.
عبد اللَّه گفت رسول خدا ص بمن دستور داده از اين مكان حركت نكنم.
ياران او پاسخ دادند راست است كه چنين امرى كرده ليكن او نميدانسته كه سرانجام كار مشركان بدينجا ميرسد.
در نتيجه عده زيادى از ياران او براى گردآوردن غنائم از محل خود خارج شده و جز معدودى با او باقى نماندند عبد اللَّه براى آنكه از فرمان رسول خدا ص تجاوز نكرده باشد بر جاى خود برقرار ماند خالد بن وليد موقع را مغتنم شمرده بوى حمله آورد و او را كشت سپس از همان محل كه برسول خدا و لشكريان او نزديك بود فرود آمده و در پشت رسول خدا ص قرار گرفت، چون حضرت را در ميان عده كمى از اصحاب ديده بياران خود خطاب كرد: آماده باشيد اين همان مرديست كه در صدد او برآمدهايد مگذاريد از دست برود اصحاب او همه يكدفعه با شمشير و نيزه و تير و سنگ بجانب آن حضرت حمله كردند اصحاب رسول خدا به پشتيبانى از آن جناب بجنگ پرداختند و پيوسته مقاتله ميكردند تا هفتاد نفرشان شربت شهادت نوشيدند و فقط با پيغمبر على ع و ابو دجانه و سهل بن حنيف باقى ماندند كه دشمن را از آن حضرت دور ميكردند و آن وقت مشركان از همه طرف بآن مردان حق و حقيقت حمله مىآوردند.