ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٠٠ - فصل - ٥٨ على ع يا ستوده همگان
ميكرده و بد ميگفتند و همان وقت احساس ميكردم كه گويا بازوى آن حضرت را گرفته و از رفعت بجانب آسمانها بالا ميبرند و نيز از آنان مىشنيدم كه پيشينيان خود را در منابر ميستايند و چنان مىپنداشتم كه گويا از مردارى توصيف مىكنند.
وليد بن عبد الملك بفرزندان خود ميگفت يادگارهاى من! تا ميتوانيد دست از دين برنداريد زيرا بنائى را كه دين پايهگذارى نمايد دنيا نميتواند آن را منهدم و ويران بسازد و برعكس بنائى كه به دست دنيا بنيان شود دين آن را ويران ميسازد.
بسيارى از اوقات از ياران و كسان خود مىشنيدم كه از على ع نكوهش مىنمودند و فضائل او را زير پا گذارده و مردم را به كينه او واميداشتند در عين حال تمام زحمات آنان بىنتيجه مىماند و روزبروز مكانت او در دلها زيادتر ميشد و از آن طرف خود آنها مىخواستند با اين عمل در دلها جا بگيرند بر خلاف انتظار از دلها مىافتادند و از موقعيتشان ميكاست.
آرى «خوش بود مدح از زبان دشمنان».
و در اينكه فضائل امير المؤمنين ع را پنهان ميداشته و دانشمندان را از نشر آنها جلوگيرى ميكردهاند حرفى نيست و هيچ خردمندى شك و شبهه ندارد و بقدرى در اين باره پافشارى كرده و جديت به خرج ميدادند كه اگر كسى مىخواست روايتى از على ع نقل كند نميتوانست آن روايت را بنام و نسب از آن جناب ياد نمايد و ناچار مىگفت مردى از اصحاب پيغمبر ص يا مردى از قريش چنين خبرى نقل كرده و برخى مىگفتند ابو زينب چنين مطلبى فرموده.
عكرمه حديث وفات پيغمبر ص را از گفته عايشه چنين روايت كرده كه نامبرده در ضمن حكايت