ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٦٢ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
حميد بن مسلم گويد من آن جوان را كه قلب حسين و همه خاندانش را جريحهدار كرد نمىشناختم از كسى احوال او را پرسيدم گفت او قاسم پسر حضرت امام حسن مجتبى ع است.
پس از شهادت حضرت قاسم، حضرت امام حسين ع برابر خرگاه همايونى خود نشسته بود فرزند خوردسالش بنام عبد اللَّه را آورده و در دامن او كه روزى فرزند بزرگوارش على اكبر ع را در همان دامن نوازش مىكرده گذاردند[١] مردى از بنى اسد آن طفل بظاهر صغير و در معنى كبير را هدف تير ستم قرار داد و او را به پدران نامدارش ملحق ساخت، حسين ع دست مباركش را زير گلوى آن طفل مى- گرفت و چون از خون پاك آن نوباوه على مرتضى پر ميشد بطرف آسمان مىپاشيد.
|
شاه خون على اصغر بسما مىپاشيد |
يعنى عاشق من و معشوق تو اين سنگ محك |
|
و مىفرمود پروردگارا اگر درب نصرت و يارى آسمانى را بسوى ما بسته اين قربانى را بجاى بهترين تقديميها از ما بپذير و داد ما را از اين گروه ستمگر بگير.
آنگاه اندام آزرده او را با گلوى تير خورده آورده و كنار كشتگان ديگر گذارد.
و عبد اللَّه غنوى، ابو بكر بن حسن ع را هدف تير قرار داده شهيد كرد هنگامى كه حضرت ابو الفضل
[١]\sُ بود طفلى شيرخوار اندر حرم\z كافرينش را پدر بد در كرم\z خورده از پستان فضل آن پسر\z شير رحمت طفل جان بو البشر\z ممكنات از عالم و آدم همه\z از دم جان پرورش يكدم همه\z گرچه خوانند اهل عالم اصغرش\z من ندانم جز ولى اكبرش\z بر اميد جان نثارى آن زمان\z خويش را افكند از مهد امان\z بانك برزد كاى غريب نينوا\z نيستى بيكس هنوز اين سو بيا\z مانده باقى بين ز اصحاب كرم\z شيرخوار خسته جانى در حرم\z شيرخوارم گرچه من شير حقم\z زهره شيران بدرد ابلقم\z گر كه نتوانم بميدان تاختن\z سوى ميدان جان توانم باختن\z گر ندارم گردن شمشير جو\z تير عشقت را سپر سازم گلو\z\E