ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٧٥ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
ابن زياد آن روز را براى آنكه آتش فتنه را خاموش سازد سخنى نگفت ليكن شبانگاه دستور داد مأمورى بخانه عبد اللَّه رفته او را از خانه بيرون آورده گردن بزند و براى عبرت ديگران اندام او را در سبخه [زبالهدانى كوفه] بدار بياويزند.
بامداد كه سر از بالش ستم برداشت دستور داد سر پرنور حضرت امام حسين ع را در ميان تمام كوچهها و قبيلههاى كوفه بگردانند زيد ارقم گويد در آن روز من در ميان غرفه نشسته بودم هنگامى كه سر بريده حسين ع كه بر فراز نيزه جا داشت از برابرم گذشت شنيدم آيه سوره كهف را قرائت ميفرمود آيا خيال كرده كه پيشآمد ياران كهف و رقيم از گزارشات ما شگفتآورتر است[١] بخدا سوگند بمجردى كه اين آيه را از آن سر بريده نورانى شنيدم موى بر اندامم راست شد و عرض كردم بخدا سوگند سر بريده شما اى فرزند رسول خدا شگفتآورتر از پيشآمد اصحاب كهف است. و چون انجام مأموريت دادند و سر بريده را چنانچه دستور داشتند در كوچهها و قبيلههاى كوفه گرداندند سر را به دار الاماره عودت دادند پسر زياد سر مبارك حضرت امام حسين ع و سرهاى ياران آن جناب را به زحر بن قيس تسليم كرده و او را بهمراهى ابو برده ازدى و طارق بن ابى ظبيان و عده از كوفيها بشام عزيمت داد تا سر بريده يادگار زهرا ع را به يزيد بن معويه تسليم نمايند و ثابت كنند كه از هيچ گونه فداكارى خوددارى ننموديم و
[١]\sُ اى خرگه عزاى تو اين طارم كبود\z لبريز خون ز داغ تو پيمانه وجود\z وى پر ستاره قطره خونى كه علويان\z در ماتم تو ريخته از ديدگان فرود\z گريه است بر تو هر چه نوازنده را نوا\z ناله است بىتو هر چه سراينده را سرود\z تنها نه خاكيان بعزاى تو اشك ريز\z ماتم سراست بهر تو از غيب تا شهود\z از خون كشتگان تو صحراى ماريه\z باغى و سنبلش همه گيسوى مشكسود\z كى بر سنان تلاوت قرآن كند سرى\z بيدار كهف ملك توئى ديگران رقود\z\E