ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٧٣ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
|
نميشايد زنان را سخت گفتن |
ببد گفتن جزاى بدشنفتن |
|
پسر زياد كه پاسخ صحيحى نداشت دهان نحس خود گشوده گفت خداى متعال دل مرا از كشتن سركشان و عاصيان خاندان تو شفا داد زينب از شنيدن اين گفته سخت ناراحت شد چنانچه سراپاى او را آتش زد و شروع كرد بگريستن و فرمود اى بيحيا بجان خودم سوگند بزرگ مرا شهيد كردى و پرده عزت و آبروى مرا دريدى و شاخه بارور مرا جدا نمودى و اصل مرا از بن برانداختى و هر گاه از چنين امر خطيرى كه اساس آسمان و زمين را بلرزه درآورد شفا پيدا كردى چنانست كه ميگوئى شفا يافته.
پسر زياد كه اين بار هم با سخنان درشت و در عين حال اندوهآور روبرو شد گفت اين زن سخن پرداز است و پدر او هم سراينده سخنپردازى بود.
زينب فرمود زن را با سخنپردازى چه مناسبت من علاوه بر اين مأموريت و كار ديگرى دارم كه بايد بانجام آن بپردازم:
|
زنان را با سخنسنجى چكار است |
مرا اينسان سخن گفتن شعار است |
|
ليكن بيحيائى و خونريزى تو كار مرا بجائى رسانيد كه بايد آتش درونى خود را بدين وسيله خاموش بسازم.
در آن هنگام على بن الحسين ع را در برابر آن سفاك آورده پرسيد تو كيستى؟! فرمود من على ابن الحسينم گفت على بن الحسين كه در پيكار با ما كشته شد و خدا او را از پاى درآورد. فرمود آن شير بيشه شجاعت كه شربت شهادت نوشيد برادر من على ع بود كه او را بر خلاف انتظار تو مردم شهيد كردند نه خدا. پسر زياد گفت چنان نيست كه ميگوئى بلكه خدا او را كشت حضرت سجاد ع اين آيه را تلاوت فرمود كه مردمان را در هنگام فرارسيدن مرگشان ميميراند.
پسر زياد خشمگين شده گفت شگفتا هنوز آن جرأت و توانائى در تو باقى مانده كه پاسخ مرا بدهى و گفته مرا زير پا بيندازى اينك بيائيد او را برده و گردن بزنيد.