ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٧١ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
پائين پاى مبارك قبرى حفر كرده و اجساد پاك شهيدان را كه در راه يارى حسين ع از تيغ بيداد سر از بدنشان جدا و آنان را آماج تيرها و نيزهها ساخته بودند در آن دفن كردند و بدن پاك حضرت قمر بنى- هاشم پيشواى اهل وفا و سقاى دشت بلا ابو الفضل عباس را در محلى كه كمر حسين ع را شكسته و دل رسول خدا ص را داغدار ساخته و در سر راه غاضريه قرار گرفته و هم اكنون مطاف فرشتگان ملاء اعلاست مدفون ساختند.
هنگامى كه سر بريده حسين ع و فرداى آن كه اسيران آل رسول وارد كوفه شدند پسر زياد در قصر دار الاماره جلوس كرده و اذن عام داده تا مردم از هر طبقه در آنجا حضور پيدا كنند و دستور داد تا سر مبارك حسين ع را در ميان طبقى پيش روى آن ناپاك حاضر نمايند پسر زياد به سر بريده حسين ع مينگريست و لبخند ميزد و با چوب دستى كه در دست داشت بر دندانهاى حسين ع مىنواخت.
زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا ع و مرد پيرى بود و آن روز در مجلس پسر زياد حضور داشت و كنار پسر زياد نشسته بود هنگامى كه اين بيحيائى را از پسر زياد مشاهده كرده تاب نياورد گفت اى پسر مرجانه با اين چوب بلب و دندان حسين ع مزن سوگند بخداى يكتا مكرر در مكرر ميديدم رسول خدا ص همين لبها را ميبوسيد و لب بر لب او ميگذارد[١] سپس شروع كرد بگريستن، پسر زياد برآشفت و گفت
[١]\sُ پور ارقم را از آن كردار زشت\z دل برآشفت و شكيب از دست هشت\z لب گزان گفت اى لعين چوب جفا\z بازگير از بوسهگاه مصطفى\z عين نادانى بود بر روبهان\z شير نر را دست بردن بر دهان\z اين لبى كش ميزنى چوب اى غبى\z سوده بر وى بارها لعل نبى\z لؤلؤ بحرين گوهرزاست اين\z كز نژاد حيدر و زهراست اين\z سالها اين درّ لاهوتى صدف\z قدسيان پرورده در بحر شرف\z آرى آرى نى شگفت از بد گهر\z كاين گهر را نزد او نبود خطر\z چون گدائى را فتد درى بچنگ\z از جهالت بشكند او را بسنگ\z\E( حجة الاسلام)