ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٩٠ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
هانى از وقتى كه پسر زياد وارد كوفه شده نظر به آنكه از وى بيمناك بود خود را به بيمارى زده و به مجلس او حضور پيدا نكرد.
ابن زياد از اطرافيان خود جوياى احوال نامبرده شد گفتند او بيمار است پسر زياد از بيمارى او اظهار بىاطلاعى كرد و گفت هر گاه ميدانستم او بيمار است بعيادت او ميرفتم پس از اين از محمد بن اشعث و اسماء خارجه و عمرو بن حجاج كه هانى دخترش رويحه مادر يحيى بن هانى را بهمسرى اختيار كرده بود بحضور طلبيده پرسيد: چرا در اين مدت هانى بديدار ما نيامد گفتند ما از نيامدن او اطلاعى نداريم و همان جا يكى از آنها گفت بطورى كه شنيدهايم بيمار است.
پسر زياد گفت شنيدهام بهبودى يافته و بر در سراى خود مىنشيند با وى ملاقات كنيد و بگوئيد بديدار ما بيايد و حق ما را پامال نكند زيرا من دوست نميدارم مانند هانى شخصى كه از بزرگان عرب است در نظر من لكه دار شود.
نامبردگان حسب دستور اول شبى با هانى كه دم درب خانهاش نشسته بود ملاقات كردند و گفتند علت عدم ملاقات تو با پسر زياد چيست زيرا او امروز جوياى احوال تو شده و گفته بود اگر ميدانستم او بيمار است از وى عيادت مىكردم.
هانى گفت همچنان كه بعرض رسيده بيمار بودم و مريضى مرا از حضور ممانعت كرد.
گفتند راست است ليكن پسر زياد اطلاع يافته كه بهبودى يافتهاى و شبها دم منزلت مىنشينى و از حضور نزد پسر زياد خوددارى مىكنى و بايد بدانى كه بىاعتنائى كردن بسلطان بر خلاف عادت اشخاص سرشناس بوده و شخص شاه باين گونه جفاها حاضر نمىشود اينك براى رفع كدورت ترا بخدا سوگند ميدهيم با ما سوار شده بحضور پسر زياد بيائى.
هانى گفته آنان را پذيرفته دستور داد لباس و مركبش را حاضر كردند سوار شد نزديك قصر