ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٨٦ - باب هجدهم سبب رحلت حضرت ابو الحسن ع و بخشى از اخبار مربوط به آن و علت دستگيرى آن حضرت و محبوس كردن و كشتن هرون آن حضرت ع را
جوانست و هر گاه نتوانست خواسته امير را اجابت كند من آنچه را كه امير خواسته باشد انجام ميدهم اينجا امير خرسند شده صورت خود را با لبخند شاهانه بجانب وى معطوف داشت و بمردم توجه كرده گفت همانا فضل در انجام مقصودى كندى كرد و سر بنافرمانى برداشت و من او را از اين نقطه ملعون و مطرود قرار دادم و اينك كه توبه كرده و مطيع و منقاد گرديده او را دوست بداريد.
مردم گفتند ما هر كه را تو دوست بدارى دوست ميداريم و با هر كه دشمن باشى دشمن خواهيم بود و هم اكنون كه معلوم ميشود فضل را دوست ميدارى ما هم با او دوستيم.
يحيى كه كار خود را كرده و بمقصود رسيده بود بسرعت تمامى بطرف بغداد رهسپار شد و چون وارد شهر گرديد، مردم مضطرب شده و هر كسى براى آمدن او سخنى ميگفت و او خود اظهار داشت من از براى آن در اين هنگام بدين شهر وارد شدم تا بوضع شهر و كارهاى كارگزاران از نزديك رسيدگى نمايم و چند روزى خود را به امور مربوط بشهر و عاملان آن سرگرم كرد پس از آن سندى بن شاهك را طلبيده و مأموريتى كه از طرف هرون داشت بوى اعلام كرد او هم فرمان نامبرده را امتثال نمود.
مأموريت سندى آن بود كه حضرت ابو الحسن ع را بوسيله زهر، شهيد نمايد او هم حسب الامر زهرى در طعام ريخته و يا خرما را به زهر آلوده كرده بحضرت ابو الحسن ع خورانيد حضرت از آن تناول نمود و سه روز پس از آنكه از شدت زهر، تب كرده بود بيش زنده نماند و جهانى را برحلت خود سوگوار ساخت و دنيا را بشكمخوارگان گرگ سيرت خوك طبيعت سپرد و خود پس از سه روز شهيد شد.
هنگامى كه حضرت ابو الحسن ع دار فانى را وداع گفت سندى علما و بزرگان شهر را كه از جمله هيثم بن عدى و ديگران بودند بخانه خود و در محلى كه بدن پاك يادگار زهرا بزهر جفا شهيد و آزرده گرديده دعوت كرد و به آنان دستور داد بهبينند كه ابو الحسن ع به اجل خود از دنيا رفته آنانهم كه گواهان عادل از خدا برگشته بودند ديدند كه اثر جراحت و خفگى در وجود نازنينش ظاهر نيست گواهى دادند