ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٩٢ - بچه سقط شد
ويرا بدين ملاحظه هلاك سازى با آنكه خدا ميفرمايد وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى[١] بار هيچ گناهكارى را به عهده گناهكار ديگرى نميگذارند عمر گفت با هيچ امر دشوارى روبرو نشدم جز اينكه دست ابو الحسن مرا يارى كرد.
سپس پرسيد اينك بايد با او چه معامله كرد دستور داد بايد آن زن را تحت نظر قرار داد تا هنگامى كه فرزند خود را بزايد چون فرزندش متولد شد و كسى بود كه بتواند آن فرزند را كفايت نمايد حد الهى را بر او جارى مينمايند و بالاخره حكم اجراى حد مطابق دستور على ع معلوم گرديد.
بچه سقط شد
گويند بخليفه دوم اطلاع دادند زنى با كيفيت خاصى زندگى ميكند و مردها نزد او مىآيند و حديث ميگويند عمر براى آنكه ويرا از اين كار منصرف كند دستور داد فرستادگان او رفته و آن زن را بحضور آورند آن زن آبستن بود بمجردى كه رسولان وى وارد شدند شديدا بيچاره شده بواهمه افتاد فاصله همراه فرستادگان او نرفته كه بچه او سقط شده از رحم بزمين افتاد صدائى كرد و مرد.
اين پيشآمد بعرض عمر رسيد وى اصحاب رسول خدا را گرد آورده و حكم اين واقعه را استفسار نمود همه متفقا گفتند تو در اين قضيه نظر تأديب و خير داشته و ديه بتو تعلق نميگيرد در آن جلسه على ع هم حضور داشت و سخنى نميگفت عمر گفت شما هم در اين خصوص نظريه بفرمائيد فرمود شنيدى آنچه ديگران گفتند گفت سوگند ميدهم شما را كه نظريه خود را بگوئيد فرمود اين مردم در عين حالى كه از مقربان درگاه تواند به آزار تو و غش در كار تو ميپردازند و اگر در باره تو چنين رأى ميدهند كوتاه آمدهاند
[١] آيه ٩ سوره زمر