ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٦٩ - فصل - ٥٢ آخرين روزهاى پيغمبر
شوند و در حيات وى آشوب نمايند فرمود دست از آشوبگرى خود برداريد و فتنه بپا نكنيد شما مانند زنهاى فتنهگر زمان يوسفيد كه هر يك پنهانى به يوسف پيغام فرستادند.
رسول خدا ص نظر باينكه مبادا يكى از آن دو به اقامه جماعت بپردازند با آنكه دستور داده بود همراه جيش اسامه بخارج شهر بروند و خيال نميكرد تخلف كرده باشند با همان حال ناتوانى كه داشت خود را براى رفتن بمسجد مهيا كرد و از آن طرف وقتى متوجه شد عايشه و حفصه در صدد امامت پدر خودند دانست كه ابو بكر و عمر از رفتن همراه اسامه تخلف نمودهاند اين معنى بيشتر رسول خدا را بمسجد متوجه ساخت تا مگر بدين وسيله بتواند آتش فتنه را خاموش بسازد و رفع شبهه نمايد.
بالاخره رسول خدا با ضعف بىاندازه كه داشت و نميتوانست روى زمين آرام بگيرد على ع و فضل بن عباس زير بغل آن جناب را گرفتند و آن حضرت پاهاى مبارك را بر روى زمين ميكشيد و با اين حال بمسجد وارد گرديده ديد ابو بكر داخل محراب شده و نزديكست با گفتن تكبيرة الاحرام كه ركن مقدم اسلام است اركان حقيقى آن را از يك ديگر بپاشد و نابود سازد رسول خدا ص با دست اشاره كرد عقب بايست او ناچار عقب ايستاد ليكن در نظر داشت روزى براى آنكه بفهماند حق با من بود نه با پيغمبر در ميان محراب بايستد و با گفتن اللَّه اكبر رك و پيوند رهبر بزرگ اسلام نى بلكه قائمه عرش الهى را بلرزه درآورد.
رسول خدا خود در محراب ايستاده و نماز را آغاز كرده و اعمال نمازى ابو بكر را بهيچ گرفته نماز را از سر شروع كرد چون نماز را سلام داد بخانه رفته ابو بكر و عمر و عدهاى كه در مسجد حضور داشتند طلبيده فرمود مگر دستور ندادم شما همراه جيش اسامه بخارج شهر كوچ كنيد عرضكردند آرى فرمود بنا بر اين براى چه مخالفت كرديد؟! ابو بكر گفت من حسب الامر همراه جيش اسامه بخارج مدينه رفتم ليكن براى آنكه عهدى تازه