ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٢٢ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
چشمش بحسين ع افتاد خود را از راه منحرف ساخت حسين ع كه اين حال را از او مشاهده كرد اندكى توقف فرمود و چنان وانمود كرد كه مىخواهد با وى ملاقات نمايد ليكن درنگى ننموده و از ديدار وى منصرف شد و براه خود ادامه داد ما بيكديگر گفتيم بهتر آنست كه با وى ملاقات نمائيم ممكن است اطلاعات تازه از كوفه و پيشآمدهاى آن از وى استفاده نمائيم ما هم فرصت را مغتنم شمرده نزد او رفته سلام كرده پرسيديم از چه مردمى هستى؟ پاسخ داد از مردم بنى اسدم گفتيم ما هم از آن مردميم پرسيديم نام تو چيست؟ گفت بكر بن فلان ما هم خود را براى او معرفى كرديم آنگاه از مردم كوفه و پيشآمد تازه آنها كسب اطلاع نموديم گفت از كوفه بيرون نيامدم جز اينكه شهادت مسلم و هانى را دريافته و ديدم كه جسد آنها را روى زمين افكنده و پاهاى آنان را گرفته در بازار مىكشيدند.
ما از او درگذشته همراه امام حسين ع حركت كرده شبانگاه به منزل ثعلبيه رسيديم چون از مركب پياده شد ما هم بحضور شرفياب شده سلام كرديم جواب فرمود عرضكرديم خدا شما را در كنف رحمت خود از ناگواريها رهائى بخشد خبرى بتازگى اطلاع پيدا كرده اگر دستور فرمائى آشكارا به عرض رسانيم و اگر امر مىفرمائى در پنهانى تقديم حضور مبارك بداريم. آن حضرت نگاهى بما و توجهى به ياران خود نمود، فرمود من از ياران خود امرى را نهفته نميدارم.
عرضكرديم آيا از سواره كه ديروز از طرف كوفه مىآمد بياد داريد فرمود آرى او را ديدم مىخواستم اطلاعاتى از او كسب كنم.
عرضكرديم ما با او ملاقات كرديم و خبرهاى لازم را از او پرسيديم و او از مردم بنى اسد و آدمى خردمند و راستگو بود او مىگفت هنگامى از كوفه خارج شدم كه مسلم و هانى شربت شهادت