ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٢٣ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
نوشيدند و ديدم كه پاهاى آنان را گرفته و در بازار كوفه مىكشيدند.
حضرت فرمود إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ خدا آنها را بيامرزد و پيوسته اين جمله را تكرار مى- فرمود.
ما بعرض رسانيديم شما را بخدا سوگند ميدهيم بخود و خاندانتان رحم كنيد و از اين تصميمى كه داريد منصرف شويد زيرا در كوفه ياور و شيعه نداريد و ميترسيم ورود بكوفه عليه شما تمام شود.
حضرت پس از استماع اينخبر ناگوار با نظر مهر و عطوفت بفرزندان مسلم توجهى كرده فرمود مسلم را كشتند عقيده شما در خصوص توجه بكوفه چيست؟ عرضكردند سوگند بخدا از اين سفر برنمىگرديم تا از پدر خود خونخواهى نه نمائيم و يا آنكه ما هم مانند او شربت شهادت بنوشيم.
حسين ع در اين وقت ما را مخاطب قرار داده فرمود پس از ايشان زندگى دنيا صفائى ندارد.
ما دانستيم كه او جدا براى رفتن بكوفه تصميم گرفته عرضكرديم هر چه خير است خدا براى شما مقدر فرمايد حضرت براى ما ترحم كرد.
در اين وقت ياران بعرض رسانيدند سوگند بخدا منزلت شما بدرجات از مسلم بيشتر است و مسلما هر گاه شما وارد كوفه شويد مردم هر چه بيشتر بحضور شما تسريع خواهند كرد.
امام حسين ع سكوت كرده پاسخى نداد و همچنان در آن منزل بماند تا هنگام سحر رسيد سپس بجوانان و كاركنان خود فرمود آب زيادى با خود حمل نمائيد آنها هم حسب الامر پس از آنكه خود و مركبهاشان را سيراب كردند آب بسيارى هم برداشتند و از ثعلبيه حركت كرده بمنزل زباله وارد شدند در اين موقع پيشآمد عبد اللَّه يقطر بعرض آن حضرت رسيد امام ع نامه باين مضمون براى ياران خود قرائت فرمود.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اما بعد خبر دلخراش شهادت مسلم و هانى و عبد اللَّه بسمع ما رسيد و