ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٧٩ - فصل ٢٢ كارزار احد
آنان نمودند، در آن وقت رسول خدا ص لشكر مشركان را ديد كه بطرف او توجه نمودهاند فرمود يا على ع اين مردم را از من دور كن من از جاى برخاسته و تيغ در ميانشان انداخته و از راست و چپ بر آنها حمله ميكردم تا آنها را شكست دادم رسول خدا ص بمن فرمود يا على نميشنوى كه در آسمان از جانبازى تو ستايش ميكنند فرشتهايست بنام رضوان ميگويد
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
. من از شدت خوشحالى گريستم و خداى متعال را بر اين نعمتى كه بمن ارزانى كرده سپاسگزارى نمودم ٧- حضرت باقر ع فرمود در روز احد فرشته در آسمان ندا ميكرد
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى- الا على.
٨- ابو رافع از جدش روايت كرده همواره از ياران رسول خدا ص ميشنيديم ميگفتند روز جنگ احد منادى در آسمان ندا ميداد
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
[١].
٩- سعيد بن مسيب به قتاده ميگفت اگر در روز احد بودى، على ع را ميديدى كه در طرف راست
[١] ناسخ مينويسد ذو الفقار جزء غنائم بدر و متعلق به عاص بن منبه بود كه پيغمبر آن را به على- بن ابى طالب اعطا فرمود و چون در پشت آن فقرات و برآمدگيهائى مانند استخوان بود آن را ذو الفقار ميخواندند و هم گفتهاند چون امير المؤمنين، عاص را كشت شمشير او را خود برداشت و آن شمشير پس از شهادت على ع همچنان بميراث در ميان سلسله علوى بود تا به محمد بن عبد اللَّه بن حسن بن على ع رسيد و در جنگ منصور عباسى چون شهادت خويش را نزديك ديد مردى از بنى نجار را كه چهار صد دينار بدو مديون بود بخواند و ذو الفقار را بدو داده گفت اين شمشير را بگير و نگهدار كه هر يك از آل ابى طالب آن را بهبيند از تو ميگيرد و حقت را بتو ميدهد و چون جعفر بن سليمان عباسى بولايت مدينه و يمن نامزد شد آن مرد را طلب كرد و چهار صد دينار بدو داد و تيغ را از او گرفت.