ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٥٧ - باب سى و سوم بخشى از اخبار و فضائل و معجزات حضرت عسكرى(ع)
آئين ورود برادر خليفه موفق آن بود هنگامى كه ميخواست بر پدرم وارد شود نخست دربانان و سر- گردان مخصوص وارد ميشده و در دو رديف از مسند پدرم تا كنار درب بحالت احترام مىايستادند و از وقت ورود تا خروج او بهمين حال بودند.
پدرم پس از آنكه از آمدن موفق اطلاع يافت همچنان سرگرم صحبت با او بود و اعتنائى به آمدن موفق نكرد تا هنگامى كه نوكران مخصوص موفق وارد شدند باو گفت فداى شما اينك اگر بخواهيد ميتوانيد تشريف ببريد آنگاه به دربانان خود دستور داد او را از پشت صفها ببريد كه موفق او را نبيند.
پس از اين وى برخاست و پدرم هم باحترام او برخاست و با وى معانقه كرده بيرون رفت.
من از دربانان پدرم كه او را به كنيه نام برده بودند پرسيدم واى بر شما اين مرد كه از او در حضور پدرم به كنيه نام برديد و پدرم اين گونه احترامات بيسابقه از او نمود كيست؟ گفتند اين مرد يكى از علويها و حسن بن على و معروف به ابن رضا است.
تعجب من از گفتار اينان زيادتر شد و آن روز را همواره در انديشه اين مرد و پدرم و آنچه از او ديده بودم بسر بردم تا شب عالم را فرا گرفت.
خوى پدرم آن بود چون نماز عشا را بجا مىآورد بكارهاى مردم و نامههائى كه بايد بخليفه تقديم بدارد مىپرداخت منهم آن شب پس از آنكه پدرم فريضه الهى را بانجام آورد و بكارهاى هميشگى پرداخت حضور آمده و آن شب بغير از من و پدرم ديگرى حضور نداشت. پرسيد نيازى دارى؟ گفتم آرى هر گاه دستور فرمائى پرسشى دارم گفت بگو.
پرسيدم اين مردى كه امروز اين همه از او تعظيم و احترام كردى و خود و پدر و مادرت را فداى او