ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٧٥ - فصل ٢٢ كارزار احد
رسول خدا ص كه آن هنگام بىاندازه ناراحت شده بود ديده گشوده به على ع توجهى كرده فرمود لشكريان ما چه كردند؟! عرضكرد پيمان شكستند و پشت بجنگ داده فرار كردند رسول خدا ص فرمود اينك با اين جمعيتى كه آهنگ من دارند مبارزه كن و آنها را دورساز على ع بر آنها تاخته و آنها را دور ساخت بطرف رسول خدا آمد ديد گروهى از طرف ديگر هجوم آوردهاند آنها را نيز منهزم نمود و آن وقت ابو دجانه و سهل ببالين پيغمبر ايستاده و با شمشير دشمنان را دور ميساختند در آن هنگام كه كار به آخرين درجه سختى رسيده از مسلمانان شكست خورده چهارده نفر كه از آنها طلحة بن عبيد اللَّه و عاصم بن ثابت بودند بطرف آن حضرت مراجعت كرده و ما بقى بكوهها فرار نمودند.
و در مدينه هاتفى ندا در داد پيغمبر را كشتند مسلمانان كه منهزم شده و حسرت زده بودند بطرف راست و چپ متوجه ميشدند.
در احد، هند دختر عتبه با وحشى كه از مردم حبشه و غلام جبير بن مطعم بود قرار بسته بود كه رسول خدا يا على ع و يا حمزه را بكشد و مبلغ معينى باو دستمزد بدهد وى گفت محمد را كه نميتوانم بكشم زيرا اصحاب او مانند چنبر انگشترى اطراف خاتم او را احاطه كردهاند و على ع كه در روز جنگ بهيچ وجه احتياط را از دست نميدهد ليكن ممكن است بحمزه دست پيدا كنم زيرا او چون خشمگين شود پيش روى خود را نمىبيند.
حمزه آن روز پر شترمرغى به سينه زده و با آن نشانه نمودار بود وحشى در زير درختى در كمين حمزه نشسته حمزه چشمش بوى افتاده بطرف وى حمله آورد و شمشيرى بر او نواخته ليكن خطا كرد.