ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٤ - فصل - ٥ چگونگى شهادت
قاتلان راه فرار ميجسته بطرف درهاى مسجد توجه كردند و مردم هم براى دستگيرى آنان هجوم آوردند.
شبيب را مردى دستگير كرده او را بزمين انداخت بر سينهاش نشست شمشير را از دست او گرفته خواست كارش را تمام كند ديد مردم بطرف او روآوردهاند ترسيد بحرف او توجهى نكنند و ضمنا خود او آسيب بهبيند بهمين ملاحظه از روى سينه او برخاست و ويرا رها كرد و شمشير را از دست افكند و شبيب با ترس و خوف وارد منزل شده پسر عمويش او را ديد كه دارد حرير را از سينه خود باز ميكند پرسيد چه ميكنى شايد تو على را كشته خواست بگويد نه گفت آرى پسر عمويش كه از كار ناشايست او اطلاع يافت شمشيرى برداشت و او را بقتل آورد و پسر مرادى هم كه ميخواست فرار كند مردى از مردم همدان باو رسيده قطيفه بر روى او انداخته و او را بزمين افكنده شمشير را از دستش گرفته دستگيرش كرده حضور امير المؤمنين آورد ليكن همكار سومى فرار كرده و خود را در ميان مردم پنهان نمود.
چون ابن ملجم را حضور اقدس على ع آوردند نگاهى باو كرده فرمود
النفس بالنفس
يعنى اگر من از دنيا رحلت كردم او را بكشيد چنانچه مرا كشته و اگر زنده ماندم خودم در باره او فكرى خواهم كرد.
پسر مرادى گفت چه خيال ميكنى اين شمشير را بهزار درهم خريده و با هزار درهم زهر، آلوده كردهام، اگر كارگر نيايد خدا او را دور گرداند و از بها بيندازد.
ام كلثوم كه از قتل پدر بزرگوارش اطلاع يافت به پسر مرادى گفت اى دشمن خدا امير المؤمنين را كشتى گفت نه بلكه پدر ترا كشتم.