ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦١٠ - فصل ١ فضائل و مناقب آن حضرت
ريخته او را از پاى درآوردند و از آنها كه مرتكب چنين امر ناگوارى بودند سه نفرشان كه يكى پسر خاله فضل ذى القلمين بوده دستگير شدند.
پس از واقعه قتل وى سرلشكريان و كارگذاران و نظاميان و كاركنان فضل، درب خانه مأمون هجوم آورده و معتقد بودند، مأمون اسباب قتل نامبرده را فراهم كرده و او را بدين حيله از پاى درآورده و بالاخره بمأمون ناسزا ميگفته و از وى خون خواهى ميكردند و آتش آورده تا خانه او را بسوزانند.
مأمون كه خود را مانند هميشه بيچاره ديده و بهيچ وسيله نميتوانست آتش آشوب آنها را خاموش سازد بحضرت رضا ع عرضه داشته ممكن است تشريف برده و با ملايمت، آشوبگران را از كنار خانه من دور فرمائيد، فرمود آرى آنگاه بر مركب سوار شده و به ياسر هم امر كرد تا در ركاب حضرتش حضور داشته باشد.
چون از خانه خارج شديم و حضرت برابر جمعيت رسيده در ميان ازدحام و غوغاى آشوبگران قرار گرفته با اشاره نامبردگان را امر به تفرقه كرد، بخدا سوگند از اين اشاره چنان مردم سر به عقب گذاردند كه بر روى يك ديگر مىافتادند و حضرت مراجعت فرمود.
مسافر گويد سالى كه هرون بن مسيب ميخواست با محمد بن جعفر پيكار نمايد حضرت رضا ع بمن فرمود با هرون ملاقات كن و باو بگو فردا عزيمت پيكار منما زيرا هر گاه فردا آماده كارزار شوى هزيمت كرده و سربازان تو كشته مىشوند اگر از تو بپرسد از كجا پيش بينى نموده بگو در خواب ديدم هر گاه فردا بكارزار روى شكست خواهى خورد.
مسافر گويد حسب الامر با نامبرده ملاقات كرده و فرمايش حضرت را باطلاع او رسانيده و گفتم هر گاه فردا بجنگ بروى هزيمت خواهى كرد و ياران تو كشته ميشوند پرسيد از كجا فهميده گفتم