ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٧١ - فصل - ٤٥ نكوهش از كوفيها
سوگند بخدا بدانيد اى مردميكه بدنهاتان حاضر است و عقلهاتان غائب و افكارتان مختلف چقدر خداى متعال دوست ميدارد كسى كه شما را به پيكار با دشمن ميخواند يارى نمائيد و از آن طرف دل آنها كه كينه شما را هدف خود قرار داده از شما ناراحت است و چشم آنها كه شما را جاى دهند روشنى ندارد گفتار شما سنگهاى سخت را سست مىكند و عمل شما دشمنانتان را بطمع مىافكند اى واى بر شما پس از اين خانه كدام خانه را منع خواهيد كرد و در ركاب چه امامى پس از من جنگ خواهيد نمود فريب داده شده آن كسى است كه او را مغرور ساختهايد و كسى كه رستگاريش را از ناحيه شما بداند مانند قمار بازيست كه از قمار بردى نكرده باشد.
من بيارى شما چشم طمع ندارم و گفتارتان را تصديق نمىكنم خدا ميان من و شما تفرقه برقرار سازد و بهتر از شما را روزى من فرمايد و بدتر از مرا بر شما مسلط نمايد. امام شما كسى است كه از خدا اطاعت مىكند و شما بر خلاف انتظار از او پيروى نمىنمائيد و پيشواى شاميها موجوديست كه از خدا سر- پيچى مىنمايد و مردمش از او تبعيت مىكنند سوگند بخدا دوست داشتم معويه مردم خودش را با پيروان من تبديل مىكرد همان طور كه دينار را با درهم عوض مىكنند يعنى ده نفر شما را از من مىگرفت و يكى از آنها را بمن ميداد سوگند بخدا مىخواستم من شما را نشناسم و شما مرا نشناسيد زيرا اين گونه شناسائى موجب پشيمانى است، شما سينه مرا پركينه كرديد و كار مرا به خوارى و معصيت منجر نموديد تا بجائى رسيد كه مردم قريش گفتند على ع مرد دلاوريست ليكن از كار پيكار سررشته ندارد.
سوگند بخدا آيا اين گونه ادعا صحيح است و آيا در ميان ايشان يكى مانند من پيدا مىشود كه تا اين اندازه در جنگ ممارست داشته و رنج كشيده باشد با آنكه من هنوز بسن بيست سالگى نرسيده بودم قدم در ميدان كارزار نهادم و اينك كه از سن شصت سالگى تجاوز كردهام همچنان به تدبيرهاى رزمى كاملا آشنايم ليكن چه دستورى بدهد كسى كه حرفش خريدارى ندارد.
سوگند بخدا دوست ميدارم خدا مرا از ميان شما ببرد و برياض رضوانش مشرف سازد و همانا