ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٦٥ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
خندان و شادان كه دل همه انبيا و اوليا را هدف تيرخندهاى خود قرار داده بود با لشكريان خود بازگشت و پس از اندكى دوباره بحضرت او حمله آورده و اطرافش را احاطه كردند.
در اين هنگام عبد اللَّه بن حسن ع كه هنوز بحد بلوغ نرسيده با سرعت از ميان خيمهها بيرون آمده و مىخواست خود را بكنار عموى بزرگوارش رساند زينب ع خواست او را از رفتن ممانعت كند و حسين ع هم بخواهرش دستور داد او را از آمدن كنار عمش جلوگيرى نمايد ليكن آن پاك گهر شديدا از رفتن به خيمهها امتناع ميورزيد و ميگفت سوگند بخدا از عمويم جدا نخواهم شد.
اين وقت ابجر بن كعب با شمشيرى بجانب حسين ع حمله آورده عبد اللَّه فرمود واى بر تو اى زنازاده مىخواهى عمويم را شهيد كنى و مرا داغدار سازى ابجر بسخن او اعتنائى نكرده تيغ فرود آورد و دست آن طفل را كه فدائى حسين ع بود به پوست آويخت[١] عبد اللَّه مادر خود را بفرياد خواند حسين ع يادگار برادر را به سينه چسبانيده فرمود اى فرزند برادر آرام بگير و شكيبا باش و اين پيشآمد را به خير خود بشمارآور زيرا بهمين زودى خداى متعال ترا به پدران نيكوكارت ملحق خواهد ساخت.
آنگاه حسين دست برداشته عرضه داشت پروردگارا هر گاه در اراده حتميت گذشته كوفيان را تا مدت معينى از دنيا برخوردار سازى آنان را بفرقههاى مختلف و دستهجات متعدد قرار بده و هيچ گاه واليان را از آنان خرسند مساز زيرا اينان ما را دعوت كردند تا يارى كنند و بر خلاف انتظار با ما دشمنى
[١]\sُ بناگه كافرى زانقوم گمراه\z حوالت كرد تيغى بر سر شاه\z ز بهر حفظ شه كودك حذر كرد\z بر آن تيغ دست خود سپر كرد\z جدا گرديد دست كودك از تن\z بشه گفتا بهبين چون كرد با من\z بگفتش جان عمو اندر اين دم\z شوى نزد پدر بىمحنت و غم\z چو ديدش حرمله آن كفر يك لخت\z بزد بر سينهاش تيرى چنان سخت\z كه كودك جان بداد و بىمحابا\z پريد از دست شه تا نزد بابا\z\E