ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٨٨ - باب سى و نهم معجزات و خوارق عادات حضرت ولى عصر عج
مرا پامال كند و مال مرا به يغما ببرد. بغداديها از سخن من متأثر شده باو حمله آورده و خواستند وارد دكان او بشوند من آنها را آرام كرده و از آزار باو باز داشتم. صاحب سهم كه چاره را منحصر ديده مرا طلبيده و حاضر شد كه سهم معهود را تسليم نمايد و براى اثبات اين معنى سوگند بطلاق زنش ياد كرد و فاصله نشد سهم معهود را پرداخت.
از احمد بن حسن نقل شده من هنگامى وارد جبل شدم و در آن روزگار قائل به امامت نبوده و هيچ يك از مردم امامى مذهب را دوست نميداشتم تا وقتى كه يزيد بن عبد اللَّه مرد و در هنگام بيمارى وصيت كرد اسب و شمشير و كمربند او را براى مولايش بفرستم من ترسيدم هر گاه اسب او را به اذكوتكين ندهم ممكن است از نامبرده آسيبى بهبينم بهمين مناسبت بدون آنكه با كسى سخن گفته باشم واحدى را از انديشه خود باخبر كرده باشم اسب و شمشير و كمربند را به هفتصد دينار قيمت كرده و اسب را به اذكوتكين تسليم نمودم بلافاصله توقيعى از عراق رسيد بزودى مقدار هفتصد دينار بابت قيمت اسب و شمشير و كمربند را براى ما ارسال كن.
از يكى از اماميه نقل شده فرزندى براى من متولد شد نامه عرض كرده و استيذان خواستم تا او را در روز هفتم ختنه نمايم توقيعى رسيد و مرا از آن اراده منصرف ساخت و روز هفتم يا هشتم فرزندم وفات يافت من نامه نوشته و مقام همايونى را از درگذشت فرزند اطلاع دادم توقيعى رسيد بزودى فرزندان ديگر روزى تو خواهد شد يكى را احمد و ديگرى را جعفر نام كن و چنان شد كه فرموده بود.
گفته است اسباب سفر حج را فراهم كرده و با دوستان خداحافظى نموده نامه معروض داشته و