ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٤٠ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
شمر گفت پسران خواهر ما كجايند، عباس و جعفر و عبد اللَّه و عثمان فرزندان على ع از خيمه بيرون آمده گفتند غرض تو چيست و براى چه ما را مىخوانى؟ پاسخ داد شما فرزندان خواهر من هستيد و اينك در اين صحرا در امانيد.
آن بزرگواران فرمودند خدا تو و امانت را لعنت كند اى بدبخت تو ما را امان ميدهى كه فرزندان خواهر توايم ليكن فرزند رسول خدا در امان نميباشد پس از اين عمر سعد لشكر را متوجه كرده گفت اى لشكر خدا سوار شويد و بكوشيد كه اينك شما را مژده بهشت ميدهم اينسخن، ياران عمر را تحت تأثير قرار داده و طرف عصرى بود بجانب خرگاه حسينى ع حمله آوردند.
حسين ع در آن هنگام در پيش خيمه خود نشسته و تكيه بشمشير داده و سر مبارك بر روى زانو قرار داده بخواب رفته بود زينب ع كه صداى همهمه اسبان و لشكريان را شنيد نزديك برادرش آمده عرضه داشت اى برادر آيا صداهاى مخالفان را نميشنوى كه اينك بطرف خيام طاهرات نزديك مى- شوند.
حسين ع سر برداشت فرمود هم اكنون رسول خدا ص را در خواب ديدم فرمود حسين جان بدين زودى بر ما وارد خواهى شد.
زينب بمجردى كه اين سخن دلخراش را شنيد سيلى بصورت زد و اظهار دردمندى و بيچارگى نمود حضرت او را دلدارى داده و امر بآرامش فرمود[١] آنگاه حضرت ابو الفضل آمدن لشكر را بعرض
[١]\sُ يا اخيه خدك لا تلطمى\z مادرى كن بر بنات فاطمى\z خواهرا ناموس حى داورى\z بر يتيمانم تو جاى مادرى\z زينبا غارت شود چون خيمها\z جمع كن اطفال حيران مرا\z بعد يغما موسم آتش زدن\z هين مبادا چاك سازى پيرهن\z پيكرم بينى چو اندر خاك و خون\z پا منه از نقطه طاقت برون\z خواهرا در ماتمم افغان مكن\z موى سر اندر غمم افشان مكن\z\E