قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٤٧ - العلم بالعلة يوجب العلم بالمعلول من غير عكس
برخى از بزرگان انديشه با اين قاعدۀ عقلى به مخالفت برخاسته و آن را مورد انكار قرار دادهاند.
امام فخر رازى از جمله كسانى است كه در دورهاى از عمر خود با اين قاعده به مخالفت برخاسته و در آثار خود آن را مورد انكار قرار داده است. وى در برخى از آثار خود بر اين مسئله تأكيد مىكند كه ادراك علت، موجب ادراك معلول بطور مطلق نمىگردد؛ تنها در موردى ادراك علت مىتواند موجب ادراك معلول گردد كه تصور ماهيت معلول را شرط اساسى در اين باب به شمار آورده باشيم. استدلال وى در اين باب به اين ترتيب است كه مىگويد: عنوان عليت همواره يك وصف اضافى به شمار مىآيد. اضافه نيز چيزى است كه بدون دو طرف اضافه به هيچوجه تحقق نمىيابد؛ زيرا اگر يكى از دو طرف اضافه بدون در نظر گرفتن طرف ديگر مستلزم طرف خود باشد لازمۀ آن اين خواهد بود كه يكى از دو طرف اضافه بدون در نظر گرفتن طرف ديگر تمام حقيقت اضافه به شمار آيد؛ درحالىكه اين سخن به ضرورت عقل باطل و محال است. به اين ترتيب بايد گفت ادراك يكى از دو طرف اضافه به هيچوجه ادراك تمام حقيقت اضافه نمىباشد.
نتيجۀ اين سخن آن است كه ادراك ذات علت، به تنهائى مستلزم ادراك وصف عليت و عنوان اضافى آن نيست و در اين صورت ناچار بايد گفت ادراك علت نمىتواند موجب ادراك معلول گردد. تنها در موردى مىتواند علم به ذات علت، موجب علم به معلول گردد كه تصور ماهيت معلول، شرط اساسى براى اين كار به شمار آيد؛ يعنى هنگام ادراك علت، تصور ماهيت معلول نيز وجود داشته باشد. براى شخص آگاه پوشيده نيست كه اگر تصور ماهيت معلول در مورد اين قاعده شرط اساسى به شمار آيد، ناچار بايد گفت هيچگونه فائدهاى بر آن مترتب نخواهد بود؛ زيرا وقتى هنگام ادراك علت تصور ماهيت معلول نيز شرط اساسى به شمار آيد، ديگر هيچگونه نيازى به اين نيست كه از طريق ادراك علت، به ادراك معلول راه يابند و اين بدان جهت است كه در حقيقت اضافه دو طرف آن پيوسته نسبت به يكديگر همراه و عديل