قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣١ - در جوهر نيز جهش نيست
كه هرگونه تغيير و دگرگونى كه در اين جهان انجام مىپذيرد در واقع و نفس الامر از يك تغيير تدريجى و جوهرى ناشى مىشود؛ زيرا بنابر اصل حركت در جوهر هيچچيز در اين جهان ثابت نيست و همهچيز دستخوش تحول و دگرگونى و حركت است. حركت نيز يك امر متصل و مداوم است؛ اما آنچه در حد ذات خود متصل و مداوم است، به هيچوجه با دفعى بودن سازگار نيست. تغيير دفعى تنها در مواردى مىتواند صادق باشد كه يكى از معانى با برخى از اجزاء آنى كه در حركت مفروض مىگردد منطبق باشد. بهطور مثال مىتوان گفت معانى اتصال يا انفصال، و همچنين معانى رسيدن و ترك كردن، از جمله معانى بهشمار مىآيند كه مىتوان هريك از آنها را با برخى از اجزاء آنى، كه در حركت مفروض مىگردد، منطبق ساخت. در مورد تغيير حد ماهيت نيز وضع به همين منوال است؛ وقتى يك صورت نوعى به صورت نوعى ديگر تغيير مىيابد در واقع بايد گفت حد ماهيت نوع دوم با برخى از اجزاء آنى كه در حركت جوهرى مفروض مىگردد، منطبق است.
به اين ترتيب تغيير دفعى و ناگهانى در متن حركت جوهرى جهان هرگز به وقوع نمىپيوندد؛ بلكه آنچه در متن حركت جوهرى جهان مىگذرد يك جريان تدريجى و يك سيلان مداوم است. جريان تدريجى نيز به هيچوجه با دفعى بودن سازگار نيست. عين عبارت استاد بزرگوار مرحوم علامۀ طباطبائى در اين باب چنين است: «. . . لما قد عرفت ان الخروج من القوة الى الفعل كيفما فرض لا يتم الا بحركة غير انه لما كان تغيرا دفعيا كان من المعانى المنطبقه على اجزاء الحركة الآنية كالوصول و الترك و الاتصال و الانفصال فالتغير كيفما فرض لا يتم الا بحركة» ١
از آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد چند نتيجه به دست مىآيد كه به ترتيب عبارتند از:
١-حركت در حد ذات خود بطور بىنهايت قابل تقسيم است.
٢-تقسيم حركت به اقسام گونهگون، تنها يك تقسيم بالقوه است نه يك تقسيم بالفعل؛ زيرا اگر حركت بالفعل قابل تقسيم
١ -السيد محمد حسين الطباطبائى. نهاية الحكمة. (چاپ قم) . ص ١٧٩.