قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٩٣ - مذهب اصالت تحصل منطقى
اگر به وسيلۀ مشاهدهاى بتوان صدق يا كذب يك قضيه را به نحو درست و شايسته تعيين و توصيف كرد، در آن صور قضيه با معنى وگرنه بدون معنى خواهد بود.
«شليك مثال برجستهاى براى نشان دادن استعمال اين اصل آورده است. فرض كنيد كسى مدعى اين قضيه شود كه «جهان بطور يكنواخت منقبض مىشود» يعنى بدون اينكه تناسب اشياء با يكديگر بهم بخورد همه به يك نسبت كوچك و فشرده مىشوند؛ در اين صورت وسائل اندازهگيرى هم به همان نسبت كوچك و منقبض شده است و بدينجهت اين تغيير و اختلاف كاملا نامحسوس و غيرقابل ادراك است. حال آيا مىتوان گفت اين قضيه با معنى است؟ البته كه نه. زيرا با هيچ مشاهده و وسيلهاى نمىتوان صدق يا كذب آن را تحقيق و بررسى كرد-بنابراين بايد گفت كه اين قضيه بىمعنى است. . .
در توضيح ملاك قابليت تحقيق فرق و تمايز ديگرى را بايد در نظر گرفت؛ يعنى بين قضايائى كه تحقيق شده است (يعنى حقيقت آنها معلوم و ثابت شده) و قضايائى كه قابل تحقيق است، و يا به عبارت ديگر، بين قابليت تحقيق «در عمل» و قابليت تحقيق «على الاصول» ، بايد فرق گذاشت. مثلا اين قضيه را كه در «سيارۀ مريخ آدميان وجود دارند» هيچگاه كسى تحقيق نكرده است؛ مع ذلك قضيهاى است قابل تحقيق و مىتوانيم گامها و مراحلى را كه بايد براى تحقيق آن بپيمائيم؛ به اين ترتيب ذكر كنيم كه: ابتدا بايد وسيلۀ رفتن به مريخ را بيابيم و سپس ببينيم آيا آدميانى در آن هستند يا نه؟ اگر هستند پس آن قضيه راست است وگرنه دروغ خواهد بود. قضيه بههرحال «معنىدار» است، زيرا شرايطى كه با حصول آنها دانسته مىشود كه آن صحيح يا غلط است شرح دادهايم و هرچند نمىتوانيم آن قضيه را در زمان كنونى به علت فقدان وسائل لازم تحقيق كنيم، على الاصول قابل تحقيق است و از اين جهت «معنىدار» است. . . ولى قضايائى كه هيچ طريق قابل تصورى براى تحقيق آن قضيه حتى على الاصول وجود ندارد، بىمعنى هستند و هيچچيز را بيان نمىكنند؛ يعنى