قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٦١ - طرح يك پرسش و پاسخ آن
هريك از آن دو چيز را موجودى مركب بهشمار آورد. دو موجود وقتى مىتوانند باهم مشترك بهشمار آيند كه در عين اينكه از يكديگر جدا و متمايزند، در يك امر سوم با يكديگر پيوند داشته باشند. بطور مثال گفته مىشود حسن و حسين در عين اينكه از يكديگر جدا و متمايزند، در انسان بودن با يكديگر مشترك مى- باشند. اينگونه اشتراك را «اشتراك در نوع» مىخوانند.
در مثال ديگر گفته مىشود اسب و انسان در عين اينكه از يكديگر جدا و متمايز هستند، در حيوان بودن با يكديگر مشتركاند. اين نوع اشتراك را «اشتراك در جنس» مىخوانند. همانگونه كه در مثالهاى مزبور مشاهده مىشود، هريك از آحاد كه با يكديگر مشتركاند داراى دو جهت نفى و اثباتاند؛ زيرا هريك از امور كه با يكديگر مشترك مىباشند داراى يك خصوصيت است كه امر ديگر فاقد آن مىباشد. در عينحال همۀ آن امور در يك شىء با يكديگر مشترك مىباشند. بطور مثال گفته مىشود انسان داراى يك خصوصيت است كه اسب فاقد آن خصوصيت مىباشد، اسب نيز خصوصيتى دارد كه انسان فاقد آن است؛ در عينحال هم اسب و هم انسان داراى يك جنس مشترك نيز مىباشند. به اين ترتيب مىتوان گفت اشتراك، يك نوع وحدت است كه هميشه در كثرت آشكار مىگردد؛ به سخن ديگر بايد گفت اشتراك، وحدتى است كه در كثرت منزل مىگزيند.
نتيجۀ اين سخن آن است كه ذات واجب الوجود با هيچچيز ديگر در يك امر مشترك نمىباشد؛ زيرا همانگونه كه گذشت، لازمۀ اشتراك تركيب است. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه در ذات مقدس واجب الوجود هيچگونه تركيب نمىتواند وجود داشته باشد.
طرح يك پرسش و پاسخ آن
اكنون در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر ذات مقدس واجب الوجود با هيچچيز ديگر در هيچ امرى مشترك نمىباشد،