قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٥٥ - قدر و اعتبار عقل و ادراك
به اين مسئله توجه پيدا كردند كه آيا انسان اساسا قابليت دريافت حقيقت را دارد يا نه؟ به عبارت ديگر پس از قرنها سعى و كوشش در راه شناختن اصل و ماهيت اشياء و اظهارنظرهاى متعارض است كه مسئلۀ انتقادى مطرح مىگردد و فكر بجاى اينكه به غور و تعمق دربارۀ اشياء بپردازد به خود توجه مىكند و درصدد سنجش توانائى خود در دريافت حقيقت و شناخت عالم، آنسان كه هست، برمىآيد. و بدين قرار در فلسفه مبحث مربوط به فصل- الخطاب فلسفى يعنى بحث در مناط اعتبار و حجيت علم را وجهۀ نظر اساسى خود قرار مىدهد.
«چون انسان داراى نحوههاى مختلف شناسائى است دربارۀ هركدام از آنها بحث انتقادى جداگانهاى مىتوان كرد به اين ترتيب:
«١-اولين نحوۀ شناسائى همان ادراك حسى است كه به وسيلۀ آن انسان با عالم خارج مربوط و براى آن قائل به وجود و ثبوت مىشود؛ پس بايد ديد قدر و اعتبار اين نحوۀ شناسائى چيست.
«٢-ليكن ادراك فقط واقعيت اشياء را براى ما معلوم مى- سازد و همينكه بخواهيم دربارۀ آنها فكر و مطالعه كنيم و آنها را بشناسيم، متوصل به صورتهاى كلى مىشويم. يعنى امورى را كه ادراك كردهايم در ضمن اجناس و انواع مندرج مىسازيم. حال بايد ديد كه قدر و اعتبار اين صورتهاى كلى تا چه اندازه است. غرض، معلوم ساختن اين است كه آيا مىتوانيم اشياء و امور را چنانكه هستند بشناسيم و به ذهن خود اعتماد داشته باشيم يا نه؟ فيلسوفانى كه مذهب اصالت عقل را به عنوان راهحل براى مسئله مبدأ نفسانى اصول پذيرفتهاند دربارۀ اين مسئله اختلافنظر دارند كه قدر و اعتبار اصول عقلى چه ميزان است و تا چه حدود مىتوان به وسيلۀ اين اصول حقيقت را شناخت و از آنها استفاده كرد:
«١-كسانى كه به نام اصحاب اصالت عقل خوانده مىشوند، و دكارت فرانسوى از جملۀ ايشان است، قائلند به اينكه اصول عقل