قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٣٤ - يك برهان در مورد صورتهاى نوعى
جسم، بدون يك مخصص امكانپذير نمىباشد. اكنون اگر آن مخصص خود يك عرض ديگر باشد ناچار در ملحق شدن به جسم، نيازمند به مخصص ديگر خواهد بود؛ و اين امر چيزى است كه مستلزم دور يا تسلسل مىگردد. به اين ترتيب بايد گفت مخصص چيزى است كه ناچار در داخل خود جسم مىباشد و اين همان چيزى است كه آن را «صورت نوعى» در جسم خواندهاند.
همانگونه كه در آغاز اين مبحث يادآورى شد صورت نوعى نسبت به جسم يك مقوم جوهرى بهشمار مىآيد. اين مطلب نيز بسيار روشن است كه مقوم جوهرى در يك شىء به مثابۀ فاعل آن مىباشد. به اين ترتيب گفته مىشود همانگونه كه صورت جسميه نسبت به هيولاى اولى شريك علت خوانده شده است، صورت نوعى نيز نسبت به جسم، نوعى فاعل بهشمار مىآيد. نتيجۀ اين سخن آن است كه هستى يك شىء را پيش از هرچيز ديگر صورت نوعى آن تشكيل مىدهد. وجود يك شىء را اگر از جهت مراتب هستى در نظر بگيريم بايد بگوئيم پس از صورت نوعى صورت جسميه، و پس از صورت جسميه هيولاى اولى قرار گرفته است.
باتوجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد مىتوان به يك نتيجۀ ديگر نيز دست يافت. آن نتيجه عبارت است از اينكه هرگاه صورت نوعى يك شىء نابود گردد، صورت جسميۀ آن نيز نابود مىگردد؛ همانگونه كه هرگاه يك صورت نوعى جديد حادث گردد، صورت جسميۀ تازهاى نيز حادث مىگردد. اين انديشه كه با تحول و دگرگونى صورتهاى نوعى صورت جسميۀ يك شىء همچنان به حال خود باقى و پابرجاست، يك انديشۀ نامعقول و غيرمنطقى بهشمار آمده است.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت استاد بزرگوار مرحوم علامۀ طباطبائى را در اين باب، نقل كنيم: «لما كانت الصورة النوعية مقومة لمادتها الثانية التى هى الجسم المؤلف من المادة و الصورة الجسمية كانت علة فاعلية للجسم متقدمة عليه كما ان- الصورة الجسمية شريكة العلة للمادة الاولى. و يتفرع عليه اولا، ان الوجود اولا للصورة النوعية و بوجودها توجد الصورة الجسمية